{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق پنهان

#عشق پنهان

پارت ۹

همون شب، جونگ‌کوک زنگ نزد. به جاش، پیام داد: «فکر کنم اشتباه می‌کردم. تو انتخابتو کردی. موفق باشی.»

قلبم ریخت. این تنها چیزی بود که دلم نمی خواست بشنوم. همون لحظه خواستم تماس بگیرم، اما دیدم وو بین توی دایرکت اینستاگرام بهم پیام داده.

پیام وو بین: «ا.ت، نگران نباش. می‌دونم تحت فشاری. ولی من همیشه کنارتم.»

ا.ت: چطور می‌تونه اینقدر سریع و مطمئن باشه؟ این یعنی داره فشار رو از طرف خانواده‌اش هم میاره.(این حرف هارو تو ذهنش گفت)

***

فردای اون روز، رفتم پیش جونگ‌کوک. نمی‌تونستم تحمل کنم که اون فکر کنه من علاقه‌ای بهش ندارم. رفتم دم باشگاهی که تمرین می‌کرد.

وقتی دیدمش، داشت با چندتا از دوستاش حرف می‌زد. یه کت چرمی تنش بود و مثل همیشه جذاب، اما چشم‌هاش سرد بود.

ا.ت: «جونگ‌کوک!» (صدام لرزید.)

ممنون میشم حمایتم کنید🎀✨️
دیدگاه ها (۳)

عشق پنهان

عشق پنهان

خوشگلا عیدتون مبارک ❤️

عشق پنهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط