عشق پنهان

عشق پنهان

#عشق پنهان

پارت ۱۰

ا.ت: «جونگ‌کوک!» (صدام لرزید.)

از دیدنم تعجب کرد. «تو اینجا چیکار می‌کنی؟ فکر کردم خیلی با وو بین خوش می‌گذرونی.» لحنش کنایه‌آمیز بود.

ا.ت: «این حرفا چیه؟ کی بهت گفته من خوش می‌گذرونم؟»

جونگ کوک: «کی به من گفته؟ دوستام دیدنت. گفتن وو بین باهات خیلی صمیمی شده و داره تو رو برای خانواده‌ش آماده می‌کنه.»

نفسم بند اومد. «وو بین؟ اون فقط داره ادای پسرای خوب رو در میاره، من باهاش راحتم چون مجبورم! جونگ‌کوک، من تو رو دوست دارم، چرا باور نمی‌کنی؟»

جونگ‌کوک یه قدم بهم نزدیک شد، اما صورتش هنوز پر از تردید بود. «ا.ت، من نمی‌دونم چی بگم. شایعات زیاده. وو بین داره محکم می‌آد جلو، و تو هم داری گارد می‌گیری. من باید چیکار کنم؟ تو باید یه کاری کنی که من بدونم هنوز جایی تو قلبت دارم یا نه.»

همین که جونگ‌کوک داشت حرف می‌زد، یکی از همون دوستاش اومد جلو.

یکی از دوست های جونگ کوک: «جونگ‌کوک، هی! ا.ت تو هم که اینجایی چه خبر؟ خبرای خوب رو شنیدم مبارکه! شنیدم بالاخره قراره با وو بین بری زیر یه سقف، چه پسر خوبیه وو بین.»

جونگ‌کوک یخ زد. منم همینطور.

♡ممنون میشم حمایتم کنید ♡
دیدگاه ها (۴)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

🖤 اولین برخورد جونگ‌کوک و ا/تچند ماه قبل، توی یک مراسم خانوا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

Forbidden love①②ا/ت: جئون جونگ‌کوک؟ تو اینجا چیکار می‌کنیکوک...

تکپارتی جونگ کوک

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط