{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حوالی زندگی من، اگر پیدایت شد، بهتر است کمی مراعات حال مر

حوالی زندگی من، اگر پیدایت شد، بهتر است کمی مراعات حال مرا بکنی.
من از یک نبرد خیلی سخت و با دست‌های خالی به خانه‌ام برگشته‌ام.
چیزی از زندگی برایم باقی نمانده است.
فرمانده‌ای هستم تنها، که سربازهایم همگی‌شان به من شلیک کردند.
دیدگاه ها (۰)

اما آشوب درونش را نه کلمات می توانست بیان کند و نه فریاد ها.

‌‌‌‌‌‌‌کنـار تــو عشق هست🫀 زندگی توی بهشت هست...🔗🤍✨

چشم تو روى من غم زده شمشير كشيدقلب من ياد تو افتاد فقط تير ك...

حق می‌دهی به من اگر احساس غم کنم؟وقتی خودم برای خودم چای دم ...

«از چه بگویم؟ از غمی که انگار ریشه‌اش در عمقِ وجودم است و هر...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

همیشه همه‌چیز آن‌طور که در خیال‌هایمان می‌چینیم پیش نمی‌رود،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط