در جست و جوی عشق ۲
C² p¹²:
حاصل رابطه ی آن شب ملکه و امپراطور پسری به نام یوجین بود.
پسری زرنگ و باهوش و البته با چهره ای افسانه ای که برخی جرئیات چهره اش به پدرش جیمین و برخی دیگر به مادرش ا.ت رفته بود.
البته هر کی او را میدید میگفت که او چهره اش به مادرش شباهت بیشتری دارد.
۱۰ سال بعد:
یوجین و مینجی( خواهر یوجین) در حیات عمارت در حال بازی بودند.
درسته ملکه و امپراطور دو سال بعد صاحب دختری زیبا به نام مینجی شدند. او هم باهوش بود اما مانند نوجوانی مادر خود ، شیطنت های زیادی داشت . اما یوجین آرام تر بود.
آنها باهم تیم خوبی بودند ، به طوری مکمل هم بودند.
در همین حین ندیمه هایی که مسئول محافظت از آنها بودند هراسان به آنها تذکر میداد که مراقب خودشان باشند.
آنها کلافه شده بودند. پس به سمت اتاق یوجین رفتند و مشغول داستان خواندن شدند. البته که راوی داستان یوجین بود و برای مینجی می خواند زیرا خواهرش هنوز کوچک بود و سواد خواندن نوشتن نداشت.
زندگی ا.ت و جیمین با وجود یوجین و مینجی شیرین تر و لذت بخش تر از قبل شده بود. سرنوشت برای آنها چنین آینده ای خوش رقم زده بود.
به هر حال سرنوشت آنقدر هم برای آنها بی رحم نبود که آینده ای ناخوشایند رقم بزند. آنها مستحق زندگی خوب و مرفه ای بعد از آن اتفاقات ناگوار بودند.
البته که برای رسیدن به این طعم شیرین زندگی شان به پای هم ایستادند و با عشق فراوان مسیر زندگی خود را یافتند . نتیجه عشق آنها، که درسته از مرز های مختلفی بودند، زندگی به همراه لحظات شیرین با دو فرزند صالح ،زیبا و اندیشمند بود.
امگر عشق مرز و کشور میشناسد؟ سرنوشت است که تعیین میکند که چه اتفاقی بیوفتد.
و تقدیر آنها همین شد که تا آخر عمر در کنار هم بمانند و با خوشبختی در کنار هم زندگی کنند.
پیج زاپاس رو فالو داشته باشید، درصورت مسدودی اونجا ادامه میدم: @aramesh.army2
پایان~
سلام قشنگا. 🩷
شرط ها نرسید ولی براتون گذاشتمش.
این پارت آخر این فیکه. امیدوارم که خوشتون اومده باشه. فیک بعدی رو آماده کردم و چند پارتشو حتی نوشتم. هر وقت لایک های این پست به ۸۰ و کامنت هاش به ۱۰۰ تا رسید، فیک جدید از جیمین رو میزارم.
دوباره یاد آوری میکنم که این فقط یه فیکه و همونطور که از اسمش مشخصه واقعیت نداره. فقط تخیلات منه که برای مدت کمی از دنیای حقیقی خودتون خارج بشین.
ممنون که خوندین 🙂
حاصل رابطه ی آن شب ملکه و امپراطور پسری به نام یوجین بود.
پسری زرنگ و باهوش و البته با چهره ای افسانه ای که برخی جرئیات چهره اش به پدرش جیمین و برخی دیگر به مادرش ا.ت رفته بود.
البته هر کی او را میدید میگفت که او چهره اش به مادرش شباهت بیشتری دارد.
۱۰ سال بعد:
یوجین و مینجی( خواهر یوجین) در حیات عمارت در حال بازی بودند.
درسته ملکه و امپراطور دو سال بعد صاحب دختری زیبا به نام مینجی شدند. او هم باهوش بود اما مانند نوجوانی مادر خود ، شیطنت های زیادی داشت . اما یوجین آرام تر بود.
آنها باهم تیم خوبی بودند ، به طوری مکمل هم بودند.
در همین حین ندیمه هایی که مسئول محافظت از آنها بودند هراسان به آنها تذکر میداد که مراقب خودشان باشند.
آنها کلافه شده بودند. پس به سمت اتاق یوجین رفتند و مشغول داستان خواندن شدند. البته که راوی داستان یوجین بود و برای مینجی می خواند زیرا خواهرش هنوز کوچک بود و سواد خواندن نوشتن نداشت.
زندگی ا.ت و جیمین با وجود یوجین و مینجی شیرین تر و لذت بخش تر از قبل شده بود. سرنوشت برای آنها چنین آینده ای خوش رقم زده بود.
به هر حال سرنوشت آنقدر هم برای آنها بی رحم نبود که آینده ای ناخوشایند رقم بزند. آنها مستحق زندگی خوب و مرفه ای بعد از آن اتفاقات ناگوار بودند.
البته که برای رسیدن به این طعم شیرین زندگی شان به پای هم ایستادند و با عشق فراوان مسیر زندگی خود را یافتند . نتیجه عشق آنها، که درسته از مرز های مختلفی بودند، زندگی به همراه لحظات شیرین با دو فرزند صالح ،زیبا و اندیشمند بود.
امگر عشق مرز و کشور میشناسد؟ سرنوشت است که تعیین میکند که چه اتفاقی بیوفتد.
و تقدیر آنها همین شد که تا آخر عمر در کنار هم بمانند و با خوشبختی در کنار هم زندگی کنند.
پیج زاپاس رو فالو داشته باشید، درصورت مسدودی اونجا ادامه میدم: @aramesh.army2
پایان~
سلام قشنگا. 🩷
شرط ها نرسید ولی براتون گذاشتمش.
این پارت آخر این فیکه. امیدوارم که خوشتون اومده باشه. فیک بعدی رو آماده کردم و چند پارتشو حتی نوشتم. هر وقت لایک های این پست به ۸۰ و کامنت هاش به ۱۰۰ تا رسید، فیک جدید از جیمین رو میزارم.
دوباره یاد آوری میکنم که این فقط یه فیکه و همونطور که از اسمش مشخصه واقعیت نداره. فقط تخیلات منه که برای مدت کمی از دنیای حقیقی خودتون خارج بشین.
ممنون که خوندین 🙂
- ۵.۴k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط