چندپارتی
چندپارتی☆
درخواستی~
P.4
وقتی وارد حموم شد
ات رو داخل وان حموم دید که غرق خونه
گردن و پاهاش و بازو هاش زخم عمیقی روشون بود
اون لباسای سفیدی که به تن داشت
به رنگ، قرمز تبدیل شده بود
جونگکوک دوید سمت ات و اون رو توی اغوشش گرفت
_ات ...ات باهام حرف بزن ...ات چیکار کردی با خودت
توکه منو ترک نمیکنی میکنی
جونگکوک سریع اون رو بغل کردو
به سرعت رفت پایین و سوار ماشین شد
خیلی سریع راهی بیمارستان شد
وقتی رسیدن ات رو مستقیم بردن اتاق عمل
[یک ساعت بعد ]
دکتر ها درحال نجات ات بودن که
دستگاه بغل تخت به صدا در اومد
و ضربان قلب ات تبدیل به ______خط صاف شد
سریع دستگاه شوک رو به ات زدن تا شاید
دوباره ضربان قلبش بگرده ولی تلاششون بی فایده بود
بعد ۳ دقیقه ملافه سفید رو روی ات انداختن
یکی از دکتر ها از اتاق اومد بیرون
جونگکوک سریع از جاش پاشد
_دکتر حال همسرم چطوره
_متاسفم اقای جئون ...نتونستیم نجاتشون بدیم
_چی
جونگکوک روی زانو هاش افتاد
و داد زد :
_اتتتت ...چرا تنهام گذاشتیییی ...نه نروووو
همه پرستارا دور جونگکوک جمع شدن و سعی کردن ارومش کنن
ولی جونگکوک فقط دخترکش رو میخواست
جونگکوک بلند شد و سریع وارد اتاق شد
ملافرو از روی صورت ات برداشت و لب زد :
_ات ...نرو من بدون تو چیکار کنم
دستاش رو روی سورت سرد ات گذاشت و برای اخرین بار
اون رو بوس//ید ...
[روز خاکسپاری ات ]
اعضا و خانواده جونگکوک
برادرش ، مادرش ، پدرش و...
خانواده ات همه بودن
مادر ات گریه میکرد اشک میریخت و فریاد میزد:
_دخترمممم ...مادر چرا این کارو کردی
جونگکوک سرش پایین بود و اروم اشک میریخت
خواهر ات افتاد روی زمین و گریه میکرد
_اتتتت خواهر خوشگلم ...اروم بخوابیییی
ات دختر محبوب خانوادش بود
نوه مهربون و محبوب برای مادر بزرگش
و عروس خوبی برای خانواده جئون بود
برای همین بود که هیچکس از نبود ات خوشحال نبود
حتا مادر جونگکوک اشک میریخت
.
.
.
بعد از اون روز جونگکوک هر روز خودش رو سرزنش میکرد
و میگفت:
_همش تقصیر منه
_اگه بهش بی توجهی نمیکردم الان پیشم بود
_چرا این کارو کرد
هروز گریه میکرد و اینارو میگفت
ولی ات چرا این کارو کردی...
The end
شاید باورتون نشه ولی خود ادمین هم داره عر میزنه
لایک کامنت یادتون نره
درخواستی~
P.4
وقتی وارد حموم شد
ات رو داخل وان حموم دید که غرق خونه
گردن و پاهاش و بازو هاش زخم عمیقی روشون بود
اون لباسای سفیدی که به تن داشت
به رنگ، قرمز تبدیل شده بود
جونگکوک دوید سمت ات و اون رو توی اغوشش گرفت
_ات ...ات باهام حرف بزن ...ات چیکار کردی با خودت
توکه منو ترک نمیکنی میکنی
جونگکوک سریع اون رو بغل کردو
به سرعت رفت پایین و سوار ماشین شد
خیلی سریع راهی بیمارستان شد
وقتی رسیدن ات رو مستقیم بردن اتاق عمل
[یک ساعت بعد ]
دکتر ها درحال نجات ات بودن که
دستگاه بغل تخت به صدا در اومد
و ضربان قلب ات تبدیل به ______خط صاف شد
سریع دستگاه شوک رو به ات زدن تا شاید
دوباره ضربان قلبش بگرده ولی تلاششون بی فایده بود
بعد ۳ دقیقه ملافه سفید رو روی ات انداختن
یکی از دکتر ها از اتاق اومد بیرون
جونگکوک سریع از جاش پاشد
_دکتر حال همسرم چطوره
_متاسفم اقای جئون ...نتونستیم نجاتشون بدیم
_چی
جونگکوک روی زانو هاش افتاد
و داد زد :
_اتتتت ...چرا تنهام گذاشتیییی ...نه نروووو
همه پرستارا دور جونگکوک جمع شدن و سعی کردن ارومش کنن
ولی جونگکوک فقط دخترکش رو میخواست
جونگکوک بلند شد و سریع وارد اتاق شد
ملافرو از روی صورت ات برداشت و لب زد :
_ات ...نرو من بدون تو چیکار کنم
دستاش رو روی سورت سرد ات گذاشت و برای اخرین بار
اون رو بوس//ید ...
[روز خاکسپاری ات ]
اعضا و خانواده جونگکوک
برادرش ، مادرش ، پدرش و...
خانواده ات همه بودن
مادر ات گریه میکرد اشک میریخت و فریاد میزد:
_دخترمممم ...مادر چرا این کارو کردی
جونگکوک سرش پایین بود و اروم اشک میریخت
خواهر ات افتاد روی زمین و گریه میکرد
_اتتتت خواهر خوشگلم ...اروم بخوابیییی
ات دختر محبوب خانوادش بود
نوه مهربون و محبوب برای مادر بزرگش
و عروس خوبی برای خانواده جئون بود
برای همین بود که هیچکس از نبود ات خوشحال نبود
حتا مادر جونگکوک اشک میریخت
.
.
.
بعد از اون روز جونگکوک هر روز خودش رو سرزنش میکرد
و میگفت:
_همش تقصیر منه
_اگه بهش بی توجهی نمیکردم الان پیشم بود
_چرا این کارو کرد
هروز گریه میکرد و اینارو میگفت
ولی ات چرا این کارو کردی...
The end
شاید باورتون نشه ولی خود ادمین هم داره عر میزنه
لایک کامنت یادتون نره
- ۳.۰k
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط