{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی

چندپارتی☆
درخواستی ~

P.3

دختر از اتاق اومد بیرون و درو محکم پشت سرش بست

اومد پایین روی مبل نشست و زانو هاشو بغل گرفت

جونگکوک با یه سویشرت چرمی مشکلی اومد پایین

و بدون حرفی و خداحافظی از خونه خارج شد

_میبینی حتا خدافظی هم باهام نمیکنی
حالا بهت نشون میدم وقتی که دیگه نبودم و منو ندیدی اون موقع میفهمی

[شب ساعت ۱۲ ]

رفتن که بخوابن

جونگکوک دوباره پشت به ات کرد و ازش فاصله

گرفت و ات هم بیشتر اعصابش خورد میشد

دلش میخواست از اعماق وجودش داد بزنه

روی تخت نشست و ساعت ها گذشت

وقتی که مطمئن شد جونگکوک کاملا خوابه

پاشد رفت توی حموم

اینه رو گرفت و محکم انداخت روی زمین

بعضی از تیکه خورده هاش

رفتن توی پای ات و ساق پاهاش زخم شدن

اما برای ات مهم نبود

اون فقط میخواست که نباشه

یه تیکه از شیشه خورده رو برداشت و نشست توی وان

پسرک که صدای شکستن شیشرو شنید از خواب پرید

و با جای خالی ات مواجه شد

و این باعث شد بیشتر بترسه

از اتاق خارج شد که دید اتاق بغلی

یعنی اتاقی که توش حموم بود

درش نصفه باز رفت داخل

که دید شیشه خوره روی سرامیک ریخته

و بعضی هاشون خونیه

وارد حموم شد که ...

ادامه دارد ....

لایک کامنت هاتون رو ببرید بالا تا پارت اخر رو زود بزارم☆
دیدگاه ها (۷۴)

چندپارتی☆درخواستی~P.4وقتی وارد حموم شد ات رو داخل وان حموم د...

چندپارتی☆درخواستی~P.2وقتی روی تخت دراز کشید احساس کرد که وجو...

چندپارتی☆درخواستی~P.1کارهاش زیاد شده بود و به دخترکش توجه نم...

چندپارتی ☆درخواستی>>>p.3به محض اینکه سوار ماشین شدن ات شروع ...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.۱توی لباس مجلسی قرمز رنگش میدرخشید ات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط