رمان تهیونگ
نام رمان :اتاق شماری 7
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(فصل دوم قسمت اول)
_______________________________
(فلش بک به 2 سال بعد)
از اون روز 2 سال میگذره فردا شب تولد 18 سالگیمه
منو تهیونگ مثل قبلیم اون بابام منم دخترش البته از دید مردم
من برای تهیونگ میمیرم اون بهترین آدم زندگیمه خیلی روش حساسم ولی نه مثل دخترش مثل...............
همین جور داشتم با خودم حرف میزدم که صدای در اومد
<<تق تق تق >>
از کنار پنجره که همیشه میشنستم و به حیاط نگاه میکردم بلد شدم و در اتاق رو باز کردم اجوما بود با یک سینه غذا داخل دستش
~رئیس فرستاده
"+بهش بگو نمیخوام
~دخترم بخور ضعیف میشی
" +اجوما نمیخوام ببرش...
اجوما چیزی نگفت و سرشو انداخت پایین د راتاق بستم و روی تخت نشستم
2 روزه با تهیونگ قهرم چون.... چون دخترخالشو بغل کرده
...."[فلش بک به 2 روز قبل]....
----------------------------
مامان دختر خاله هزه و خواهر تهیونگ اومده بودن خونمون
روی مبل نشسته بودم و
تیهونگ سرکار بود....
مامان ته:دخترم تهیونگ کی....
هنوز حرف مامان تهیونگ تموم نشد که صدای از طرف در اومد
" _من اومد مامان لازم نیست از ا/ت بپرسی
دختر خاله تهیونگ جولی زود از روی مبل بلند شد میدونستم الان میره خودشو میچسپونه به تهیونگ پاهامو یکم جلو بردم پای جولی خورد به پاهام و افتاد
(علامت جولی" =)
"=آخ....
جولی جلوی پاهام افتاده بود مامان تهیونگ کنارش نشسته بود دستشو گرفت بلندش کرد
من که میدونستم هیچیش نیست همش الکی میکنه ولی خبببب...
"=تیهونگ میشه کمکم کنی..
چییی؟ تیهونگ کمکت کنه خاک تو سرم گند زدم قرار بود نزارم نزدیک تهیونگ بشه وی الان بدتر شد
تیهونگ اومد نزدیک نگاهی کرد بهم و خم شد و جولی بغل کرد
با صحنه که دیدم دلم خواست جولی تیکه تیکه کنم
شاید برای بعضی ها چیزه خاصی نباشه ولی برای من خیلی حس بدیه
"+هوفففف....
تیهونگ بعد از اینکه جولی بغل کرد بردش سمت در خروجی و سوار ماشینش کرد از حرص اعصابم خورد شده بود
فقط من مامان تهیونگ سولی مونده بودیم (سولی خواهر نه هستش)
" +من میرم... داخل اتاقم شب خوش
مامان ته:همچین دخترم ما هم میریم خونمون
سولی:شبت بخیر
لبخندی زدم و سمت اتاقم رفتم
در اتاقمو باز کردم و خودمو پرت کردم روی تخت و به سقف خیره شدم
" +تهیونگ بد.... بی فکر....
"+چه قشنگ بغلش کرد... آخی پای جولی درد میکنه باید تیهونگ بغلش کنه ایشششششششسس.....
"[فلش بک به 1 ساعت بعد]"
روی تخت لم داده بودم و سرم داخل گوشی بود چشمام به صفحه گوشی بود اولیی فکرم جایی دیگه
یهو صدای کلید داخل در اومد فهمیدم کیه <تهیونگ> زود گوشیمو کنار گذاشتم و رفتم زیر پتو چشمامو محکم بستم در اتاق باز شد........
________________________
خب ملکه هام💞 کسی راضی نبود که فصل دوم بعدا بنویسم بخاطر همین الان فصل دوم آپلود🌿 کردم اومدوارم دوست داشته باشین ✨☘️
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(فصل دوم قسمت اول)
_______________________________
(فلش بک به 2 سال بعد)
از اون روز 2 سال میگذره فردا شب تولد 18 سالگیمه
منو تهیونگ مثل قبلیم اون بابام منم دخترش البته از دید مردم
من برای تهیونگ میمیرم اون بهترین آدم زندگیمه خیلی روش حساسم ولی نه مثل دخترش مثل...............
همین جور داشتم با خودم حرف میزدم که صدای در اومد
<<تق تق تق >>
از کنار پنجره که همیشه میشنستم و به حیاط نگاه میکردم بلد شدم و در اتاق رو باز کردم اجوما بود با یک سینه غذا داخل دستش
~رئیس فرستاده
"+بهش بگو نمیخوام
~دخترم بخور ضعیف میشی
" +اجوما نمیخوام ببرش...
اجوما چیزی نگفت و سرشو انداخت پایین د راتاق بستم و روی تخت نشستم
2 روزه با تهیونگ قهرم چون.... چون دخترخالشو بغل کرده
...."[فلش بک به 2 روز قبل]....
----------------------------
مامان دختر خاله هزه و خواهر تهیونگ اومده بودن خونمون
روی مبل نشسته بودم و
تیهونگ سرکار بود....
مامان ته:دخترم تهیونگ کی....
هنوز حرف مامان تهیونگ تموم نشد که صدای از طرف در اومد
" _من اومد مامان لازم نیست از ا/ت بپرسی
دختر خاله تهیونگ جولی زود از روی مبل بلند شد میدونستم الان میره خودشو میچسپونه به تهیونگ پاهامو یکم جلو بردم پای جولی خورد به پاهام و افتاد
(علامت جولی" =)
"=آخ....
جولی جلوی پاهام افتاده بود مامان تهیونگ کنارش نشسته بود دستشو گرفت بلندش کرد
من که میدونستم هیچیش نیست همش الکی میکنه ولی خبببب...
"=تیهونگ میشه کمکم کنی..
چییی؟ تیهونگ کمکت کنه خاک تو سرم گند زدم قرار بود نزارم نزدیک تهیونگ بشه وی الان بدتر شد
تیهونگ اومد نزدیک نگاهی کرد بهم و خم شد و جولی بغل کرد
با صحنه که دیدم دلم خواست جولی تیکه تیکه کنم
شاید برای بعضی ها چیزه خاصی نباشه ولی برای من خیلی حس بدیه
"+هوفففف....
تیهونگ بعد از اینکه جولی بغل کرد بردش سمت در خروجی و سوار ماشینش کرد از حرص اعصابم خورد شده بود
فقط من مامان تهیونگ سولی مونده بودیم (سولی خواهر نه هستش)
" +من میرم... داخل اتاقم شب خوش
مامان ته:همچین دخترم ما هم میریم خونمون
سولی:شبت بخیر
لبخندی زدم و سمت اتاقم رفتم
در اتاقمو باز کردم و خودمو پرت کردم روی تخت و به سقف خیره شدم
" +تهیونگ بد.... بی فکر....
"+چه قشنگ بغلش کرد... آخی پای جولی درد میکنه باید تیهونگ بغلش کنه ایشششششششسس.....
"[فلش بک به 1 ساعت بعد]"
روی تخت لم داده بودم و سرم داخل گوشی بود چشمام به صفحه گوشی بود اولیی فکرم جایی دیگه
یهو صدای کلید داخل در اومد فهمیدم کیه <تهیونگ> زود گوشیمو کنار گذاشتم و رفتم زیر پتو چشمامو محکم بستم در اتاق باز شد........
________________________
خب ملکه هام💞 کسی راضی نبود که فصل دوم بعدا بنویسم بخاطر همین الان فصل دوم آپلود🌿 کردم اومدوارم دوست داشته باشین ✨☘️
- ۱۰.۶k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط