پارت

پارت ۳🌟
من و میا و هیون به پاساژ رسیدیم و دیدیم همه ی مردم به طرف ما چرخیدن میان داد زد و گفت
•:چیه خوشگل ندیدین؟
(میا مافیا عه)
ولی یه پسره از پشت سرمون گفت
-:گمشین اونور!
برگشتیم سمتش و...
ویو جیمین
امروز حالم زیاد خوب نبود و خیلی عصبانی بودم چون دیشب با مامانم دعوام شد سر دوست دخترم لینا
(بحث دیشب)(علامت مامان جیمین #)
#:پسرم بخدا لینا یه هرزست
-:مامان بس کن اون دختر زندگیه منه
#:احمق اون دختر یه جندست از فکر اون بیا بیرون(با داد)
-:مامان ولم کن من اون دخترو دوست دارم(عصبانی)
(پاساژ)
ویو میا
برگشتم دیدم اون پارک عوضی پشت سرمونه
•:به به آقای پارک از اینورا
-:خفه شو
•:اوخی کوچولو
-:(عصبانی)
(علامت جونگ کوک ¥)
¥:جیمین آروم باش
خانوم کیم(سرد) خفه شید لطفا ما دنبال خون و خون ریزی نیومدیم(سرددد)
•:(نیشخند)
ویو هانا
وقتی برگشتیم یه پسر جذاببببب رو دیدممممم حاجی روش کراشیدممم
ولی چرا با میا جونم بد حرف میزنههه
اه اصن ولش کن
ویو هیون
دیدم مرده داره با میا بد حرف میزنه پریدم وسط حرفشون
@:هوی شما دوتا
(جونگ کوک و جیمین)
¥و-:چته میخاری؟
و...
دیدگاه ها (۷)

خب خب بچهاااا من طهورام فیک نویسموالیبالیستمفوتبالیستمبایسم ...

دخمل کیم تهیونگhttps://wisgoon.com/kim.yuna7

پارت 2🌟خب خلاصه بعد از اینکه صبحانه خوردم میا زنگ زد گوشیو ب...

ازدواج اجباریP:2 ،سر میز شام، م،د:دخترم تو نمی خوای ازدواج ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط