{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

👑 The dance of fractured harmonies 🦋

👑 The dance of fractured harmonies 🦋

Part ²

بعد از چند دقیقه ، زمانی که بدنم گرم شد ، شروع به رقصیدن میکنم . من واقعا عاشق رقصیدنم . حرکاتمو بدون هیچ ترسی و با تمام وجود و با بی پروایی پیش میبردم . طوری که انگار من یه پرنده ازادم که به راحتی هرجایی که بخواد میره . پیش هرکسی که بخواد ، بدون ترس میره . من هرگز تجربه داشتن یک شریک رقص برای باله رو نداشتم و به خاطر همین تصور اینکه شریکی برای رقصم دارم یذره سخته اما نشدنی نیست . چشمامو میبندم و خودمو بین بازو های مردی محترم تصور میکنم ، خودمو درحال اجرا کردن جلوی دربار تصور میکنم .‌ درباری که هرگز به رقصنده ها اهمیت زیادی نمیدن ولی همیشه از دیدن رقصشون نهایت لذت رو میبرن . همینطور به چرخش هام ، پرش هام و حرکاتم ادامه میدم . همینطور به تصورات بی نقصم که میدونم قرار نیست تو زندگی واقعی اتفاق بیوفتن ادامه میدم . گذشتن دقیقه ها به گذشتن ساعت ها تبدیل میشن و من بالاخره از رقصیدن دست میکشم . روی زمین میشینم و پوان هامو از پام درمیارم و داخل همون جعبه چوبی میذارم و جعبه رو زیر تختم بر میگردونم . بدنم حالا پر از دونه های عرقه و لباسم کاملا خیس شده . به سمت حموم میرم و موهامو باز میکنم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لباسی مناسب برای میز شام تنم میکنم و شروع میکنم بافتن موهام که همین چند دقیقه پیش خشکشون کردم . راحت ترین کفش پاشنه دارمو میپوشم واز اتاقم بیرون میرم و به سمت سالن غذا خوری میرم . پدرم و خواهرم از مهمونی برگشتن و الان تو سالن غذاخوری نشستن . به نظرم جشن امشب یکم زود تموم شد . در سالن غذاخوری رو باز کردم و با قدم هایی اروم و شمرده سمت میزِ چیده شده رفتم .
ادلاین 🦋 سلام پدر ....سلام خواهر .
جولیان : سلام دخترم .
ایلوا :سلام خواهر.
دیدگاه ها (۰)

👑The dance of fractured harmonies 🦋Part ¹«فرانسه ، اواخر قرن...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁴✨صبح ویو ات ساعت ۶:۳۰✨ صبح با غ...

اعتماد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط