🪽 Angel of salvation 🪽
🪽 Angel of salvation 🪽
Part ⁷⁵
از جام بلند شدم و رفتم در اتاقو قفل کردم که حس کردم کسی پشت دره که با قفل شدن در صداش بلند شد ... اون یونگی بود.
یونگی 🪽 ات ... هرکاری میکنی...دروقفل نکن .(نگران)
ات ✨ نگران نباش قول میدم همتون راحت شید .(بغض)
یونگی 🪽 ات ... خواهش میکنم درو باز کن .
ات ✨ بابت این مدت که شبا .... با صدای قلبت بهم ارامش میدادی تا راحت بخوابم و باعث میشدی واقعا بخندم ازت ممنونم . دیگه راحت میشی قول میدم .
یونگی 🪽 اتتتت .... چرا همچین چیزایی میگی هاننن؟(بلند)
ات ✨ دوست داشتم موقع مرگمم تو بغلت باشم ولی ... اگه الان تو اینجا باشی اجازه نمیدی که من بمیرم .
یونگی 🪽 ات ... درو باز کن میگم.(نگران ، داد)
ات ✨ ممنون که پیشم بودی .
از در فاصله گرفتم که داشت همینطوری اسممو صدا میزد و خواهش میکرد که درو باز کنم . ولی فایده نداره تصمیممو گرفتم با نبود من همه ارامش دارن . رفتم سمت حموم و تو اینه نگاهم به لباسام افتاد . هه قرار بود بریم سینما ، چه ذوقی داشتم . لبخندی زدم و اب و باز کردم ، به بعد این کار فکر کن دختر همه راحت میشن ... دیگه نیستی تا کسی رو با بودنت عذاب بدی ... بدون تو بقیه شادن و تو ... از تو اسمونا به لبخنداشون نگاه میکنی و اونموقعست که از خوشحالیشون شاد میشی . رفتم زیر اب و تک تک اجزای صورت و بدنمو با دقت نگاه کردم . لبخندم محو شد و جای خودشو به اشکام داد . مگه من باهاتون چیکار کردم؟ اصلا مگه من چند سالمه ؟ دستمو سمت کمد بردم و از توش یه تیغ برداشتم و نشستم روی زمین . شاید الان خیلیا بگن که وای چقدر دختره نازک نارنجیه ... ولی من نازک نارنجی نیستم . من خیلی چیزارو تحمل کردم ... خیلی چیزا . دیگه میخوام تمومش کنم . یاد خنده های یونگی افتادم ، دلم براشون تنگ میشه ، امیدوارم بعد از رفتن من هرگز گریه نکنه و فقط و فقط بخنده ... طوری بخنده که صدای خندشو از اون دنیا بشنوم ... طوری بخنده که دلم ضعف بره . اشکام با شدت بیشتری سرازیر شدن . دلم برای ستاره های تو چشماش تنگ میشه، من ...من تصمیم داشتم که ... تمام ستاره های تو چشماشو بشمرم و با تک تکشون حرف بزنم ولی انگار سرنوشت اینو برای من نمیخواد .دلم برای بغل گرمش تنگ میشه ، دلم برای صدای قلبش تنگ میشه ، دلم برای همه چیزش تنگ میشه، کاش دوباره بتونم همه اینا رو ببینم . تیغو رو دستم گذاشتم اروم اروم روی پوست دستم کشیدمش که ناگهان در حموم با شدت باز شد و یونگی امد داخل . حتما فرشته مرگمه که به شکل اون امده تا منو ببره چون خودم گفتم میخوام دوباره ببینمش . لبخند تلخی رو لبم نقش بست .
ات ✨ فرشته مرگم چه زود امد ... حتما دیدی که میخوام یک بار دیگه یونگی رو ببینم به شکل اون امدی تا من ناکام تر از این نرم.
یونگی نگاهی به دستم کرد و لرزی به تنش افتاد .
یونگی 🪽 چ..چی داری میگی ات ... م..منم یونگی .
امد جلوی پاهام نشست .
یونگی 🪽 ادامش نده ....اون بی صاحابو بده من .(بغض ، نگران)
ات ✨...
شرط
³⁵ لایک
³⁰ کامنت
¹² بازنشر
Part ⁷⁵
از جام بلند شدم و رفتم در اتاقو قفل کردم که حس کردم کسی پشت دره که با قفل شدن در صداش بلند شد ... اون یونگی بود.
یونگی 🪽 ات ... هرکاری میکنی...دروقفل نکن .(نگران)
ات ✨ نگران نباش قول میدم همتون راحت شید .(بغض)
یونگی 🪽 ات ... خواهش میکنم درو باز کن .
ات ✨ بابت این مدت که شبا .... با صدای قلبت بهم ارامش میدادی تا راحت بخوابم و باعث میشدی واقعا بخندم ازت ممنونم . دیگه راحت میشی قول میدم .
یونگی 🪽 اتتتت .... چرا همچین چیزایی میگی هاننن؟(بلند)
ات ✨ دوست داشتم موقع مرگمم تو بغلت باشم ولی ... اگه الان تو اینجا باشی اجازه نمیدی که من بمیرم .
یونگی 🪽 ات ... درو باز کن میگم.(نگران ، داد)
ات ✨ ممنون که پیشم بودی .
از در فاصله گرفتم که داشت همینطوری اسممو صدا میزد و خواهش میکرد که درو باز کنم . ولی فایده نداره تصمیممو گرفتم با نبود من همه ارامش دارن . رفتم سمت حموم و تو اینه نگاهم به لباسام افتاد . هه قرار بود بریم سینما ، چه ذوقی داشتم . لبخندی زدم و اب و باز کردم ، به بعد این کار فکر کن دختر همه راحت میشن ... دیگه نیستی تا کسی رو با بودنت عذاب بدی ... بدون تو بقیه شادن و تو ... از تو اسمونا به لبخنداشون نگاه میکنی و اونموقعست که از خوشحالیشون شاد میشی . رفتم زیر اب و تک تک اجزای صورت و بدنمو با دقت نگاه کردم . لبخندم محو شد و جای خودشو به اشکام داد . مگه من باهاتون چیکار کردم؟ اصلا مگه من چند سالمه ؟ دستمو سمت کمد بردم و از توش یه تیغ برداشتم و نشستم روی زمین . شاید الان خیلیا بگن که وای چقدر دختره نازک نارنجیه ... ولی من نازک نارنجی نیستم . من خیلی چیزارو تحمل کردم ... خیلی چیزا . دیگه میخوام تمومش کنم . یاد خنده های یونگی افتادم ، دلم براشون تنگ میشه ، امیدوارم بعد از رفتن من هرگز گریه نکنه و فقط و فقط بخنده ... طوری بخنده که صدای خندشو از اون دنیا بشنوم ... طوری بخنده که دلم ضعف بره . اشکام با شدت بیشتری سرازیر شدن . دلم برای ستاره های تو چشماش تنگ میشه، من ...من تصمیم داشتم که ... تمام ستاره های تو چشماشو بشمرم و با تک تکشون حرف بزنم ولی انگار سرنوشت اینو برای من نمیخواد .دلم برای بغل گرمش تنگ میشه ، دلم برای صدای قلبش تنگ میشه ، دلم برای همه چیزش تنگ میشه، کاش دوباره بتونم همه اینا رو ببینم . تیغو رو دستم گذاشتم اروم اروم روی پوست دستم کشیدمش که ناگهان در حموم با شدت باز شد و یونگی امد داخل . حتما فرشته مرگمه که به شکل اون امده تا منو ببره چون خودم گفتم میخوام دوباره ببینمش . لبخند تلخی رو لبم نقش بست .
ات ✨ فرشته مرگم چه زود امد ... حتما دیدی که میخوام یک بار دیگه یونگی رو ببینم به شکل اون امدی تا من ناکام تر از این نرم.
یونگی نگاهی به دستم کرد و لرزی به تنش افتاد .
یونگی 🪽 چ..چی داری میگی ات ... م..منم یونگی .
امد جلوی پاهام نشست .
یونگی 🪽 ادامش نده ....اون بی صاحابو بده من .(بغض ، نگران)
ات ✨...
شرط
³⁵ لایک
³⁰ کامنت
¹² بازنشر
- ۵۸۶
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط