🪽 Angel of salvation 🪽
🪽 Angel of salvation 🪽
Part ⁷⁶
ات ✨ چرا ؟ راحت میشین که . همتون راحت میشین .... حتی خودمم راحت میشم .... فکرشو بکن یونگی با این کار منم بالاخره راحت میشم .
یونگی 🪽 من به هیچ وجه راحت نمیشم ... بده من اونو . (بغض، داد)
ات ✨ فقط گریه نکن باشه ؟من رفتم بلند بخند چون میخوام صدای خندتو بشنوم باشه؟
یونگی 🪽 اتتتتت ، خواهش میکنم اونو بده به من ....اگه ادامش بدی هرگز ... نمیخندم ...هیچوقت . اونوقت همیشه صدای گریم به گوشت میرسه . (گریه)
قطره ای اشک روی صورتش جاری شد .
یونگی 🪽 ات ... التماست میکنم ، مگه ... مگه خودت بهم نگفتی باهام کار زیاد داری ؟
یه نگاه به دستم که تا نصف پیش رفته بودم و اگه ادامه میدادم همه چیز تموم میشد . یه نگاه به یونگی کردم که اشکاش روی صورتش جاری شده بودن و با التماس داشت نگاه میکرد . دلم لرزید و تیغ از دستم افتاد . سریع تیغ و برداشت و پرت کرد یه گوشه و امد زیر اب و منو به اغوش کشید .
یونگی 🪽 چی با خودت فکر کردی ؟ اینکه تو همچین کاری بکنی و از پیشم بری من همینطور میشینم و میخندم؟(گریه)
ات ✨ اره ... چون مایه عذاب همهام.(بغض)
یونگی 🪽 نه ... نیستیی .... بقیه مایه عذابتن ... هرکسی که اذیتت کنه رو میکشم .(بغض)
ات ✨ حتی اگه خودم خودمو اذیت کنم ؟(بغض)
یونگی 🪽 ات ...بس کن این حرفارو .(بغض)
ات ✨ اگه بخندی و من خندتو ببینم بس میکنم.(بغض)
منو تو بغلش بیشتر فشرد و منو از خودش جدا کرد .
یونگی 🪽 اگر بخندم ... دیگه حتی فکر انجام دوباره این کارو نمیکنی؟
ات ✨ نه ... قول میدم .
لبخندی تلخ رو لبم نشست که چشماشو بست و بعد چند ثانیه بازشون کرد و سعی کرد لبخند بزنه و بزور یکی زد .
ات ✨ مرسی .
دستمو بردم سمت صورتشو زیر چشماشو با شصتم نوازش کردم . تا به حال تو این مدتی که پیشش بودم ندیدم گریه کنه .
دستشو گذاشت رو دستم .
یونگی 🪽 فقط تنهام نزار باشه ؟
ات ✨ باشه .
یونگی 🪽 قول میدی ؟
ات ✨ قول میدم .
شرط
³⁵ لایک
³⁰ کامنت
¹² بازنشر
Part ⁷⁶
ات ✨ چرا ؟ راحت میشین که . همتون راحت میشین .... حتی خودمم راحت میشم .... فکرشو بکن یونگی با این کار منم بالاخره راحت میشم .
یونگی 🪽 من به هیچ وجه راحت نمیشم ... بده من اونو . (بغض، داد)
ات ✨ فقط گریه نکن باشه ؟من رفتم بلند بخند چون میخوام صدای خندتو بشنوم باشه؟
یونگی 🪽 اتتتتت ، خواهش میکنم اونو بده به من ....اگه ادامش بدی هرگز ... نمیخندم ...هیچوقت . اونوقت همیشه صدای گریم به گوشت میرسه . (گریه)
قطره ای اشک روی صورتش جاری شد .
یونگی 🪽 ات ... التماست میکنم ، مگه ... مگه خودت بهم نگفتی باهام کار زیاد داری ؟
یه نگاه به دستم که تا نصف پیش رفته بودم و اگه ادامه میدادم همه چیز تموم میشد . یه نگاه به یونگی کردم که اشکاش روی صورتش جاری شده بودن و با التماس داشت نگاه میکرد . دلم لرزید و تیغ از دستم افتاد . سریع تیغ و برداشت و پرت کرد یه گوشه و امد زیر اب و منو به اغوش کشید .
یونگی 🪽 چی با خودت فکر کردی ؟ اینکه تو همچین کاری بکنی و از پیشم بری من همینطور میشینم و میخندم؟(گریه)
ات ✨ اره ... چون مایه عذاب همهام.(بغض)
یونگی 🪽 نه ... نیستیی .... بقیه مایه عذابتن ... هرکسی که اذیتت کنه رو میکشم .(بغض)
ات ✨ حتی اگه خودم خودمو اذیت کنم ؟(بغض)
یونگی 🪽 ات ...بس کن این حرفارو .(بغض)
ات ✨ اگه بخندی و من خندتو ببینم بس میکنم.(بغض)
منو تو بغلش بیشتر فشرد و منو از خودش جدا کرد .
یونگی 🪽 اگر بخندم ... دیگه حتی فکر انجام دوباره این کارو نمیکنی؟
ات ✨ نه ... قول میدم .
لبخندی تلخ رو لبم نشست که چشماشو بست و بعد چند ثانیه بازشون کرد و سعی کرد لبخند بزنه و بزور یکی زد .
ات ✨ مرسی .
دستمو بردم سمت صورتشو زیر چشماشو با شصتم نوازش کردم . تا به حال تو این مدتی که پیشش بودم ندیدم گریه کنه .
دستشو گذاشت رو دستم .
یونگی 🪽 فقط تنهام نزار باشه ؟
ات ✨ باشه .
یونگی 🪽 قول میدی ؟
ات ✨ قول میدم .
شرط
³⁵ لایک
³⁰ کامنت
¹² بازنشر
- ۵۴۵
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط