فریاد مجید فریاد یک نسل بود

فریاد مجید فریاد یک نسل بود....

گاهی اتفاقی ناچیز تبدیل می شود به جرقه ای تا آدم تمام دردهایش را یکجا گریه کند...
دیدگاه ها (۱)

یک وقت هایی دیگر زندگی هیچ طعمی ندارد…سرگردان روزها میشویم، ...

مادربزرگم، هشتاد سالش که شد، دید همه کار کرده بجز زندگی!روزی...

مرا مهمان کنبه یک صبح بارانی به عطر چای قدیمیو یک مهمانی ناخ...

تکه های شکسته ی روح و قلبت را بردار و من جدیدی بساز!اگرچه آس...

همه معجزه ها را در زندگیمان دیده ایمولی به آنها خوب فکر نکرد...

از مادر برایت بگویم، از روزی که رفتی هر روز، هر چند ساعت با ...

وقتی قرار است بروی، دل دل نکن …منتظر نمانهیچ اتفاقی ماندگارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط