{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک وقت هایی دیگر زندگی هیچ طعمی ندارد

یک وقت هایی دیگر زندگی هیچ طعمی ندارد…
سرگردان روزها میشویم، و دنیایی از لذت های سوخته…
خیلی از آرزوهایمان را از یاد برده ایم و قرار است همه چیز یک روزی درست شود...
این روزها بیش از همیشه خسته ام
انگار روحم دیگر توانش بیشتر از این نیست
اما هنوز هم یک جای خالی مانده، شاید با یک اتفاق خوب پر شود...
دیدگاه ها (۰)

مادربزرگم، هشتاد سالش که شد، دید همه کار کرده بجز زندگی!روزی...

ما آدمهایِ قوی هستیم با هر غروب دلمان به اندازه آسمان میگیرد...

فریاد مجید فریاد یک نسل بود....گاهی اتفاقی ناچیز تبدیل می شو...

مرا مهمان کنبه یک صبح بارانی به عطر چای قدیمیو یک مهمانی ناخ...

انسان هایی مانند من معمولاً زیاد درنگ نمی‌کنند. می‌آیند، مد...

🍁💜... در تپش‌های بی‌قرار شبانه‌ام، دنیایی است که هیچ‌گاه به ...

_باز شبی رسید که چراغ‌ها یک‌صدا خاموش شدند،و من ماندم با خیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط