{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و یأسم

و یأسم
از صبوری روحم
وسیع‌تر شده بود
و آن بهار، و آن وهم سبز رنگ
که بر دریچه گذر داشت
با دلم می‌گفت:
«نگاه کن
تو هیچ‌گاه پیش نرفتی
تو فرو رفتی!»

# فروغ ‌فرخزاد
دیدگاه ها (۷)

گذر کن...از هر دستی که رهایت کرد،از هر فصلی که تمام شد،از هر...

دلم برای حجم وسیع دلت تنگ شدهبرای آن سکوت نامعلوم و شکیبدلم ...

نمیدانم عزیزکم تقصیر من است یا قانون گذر زمان اینگونه بی رحم...

هدیه به عزیزان آسمانی

نگارگری شهری بخش سوم

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

این دستبند، ترند این روزهاست.آبی شیشه‌ای آسمان،سبز شیشه‌ای ب...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

گاهی فقط بی‌خیال باش...وقتی قادر به تغییرِ بعضی چیزها نیستی؛...

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط