{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مغزم ، مغزم درد مي کند از حرف زدن ، چقدر حرف زده ام، چقدر

مغزم ، مغزم درد مي کند از حرف زدن ، چقدر حرف زده ام، چقدر در ذهنم حرف زده ام.خروار،خروار حرف با لَحن و حالت های مختلف،مغایر،متضاد و ...
گفته ام و شنیده ام،خاموش شده و باز بر افروخته ام،پرخاش کرده و باز خوددار شده ام،خشم گرفته ام و لحظاتی بعد احساس کرده ام چشمانم داغ شده اند و دارند گُر میگیرند،مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند . اشک هرگز!

# محمود دولت آبادي
دیدگاه ها (۰)

من هیچ‌وقت در زندگی نفهمیده‌ام که چه می‌خواهم، همیشه قوای مت...

یک‌دم مرا به گوشه‌ی راحت رها مکنبا من تلاش کنکه بدانم نمرده‌...

و یأسم از صبوری روحموسیع‌تر شده بودو آن بهار، و آن وهم سبز ر...

دوستت دارمو پنهان کردن آسمانپشت میله های قفسآسان نیستآن چه ک...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ¹⁰²امیلی در ا لح...

جادویی عشق part ۷۱ضربه اي به در زدم و رفتم داخل کلافه و اشفت...

^فیک جونگکوک^(پارت۷۸)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط