{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نسل ما برای آرزوهایی می‌جنگید که میدانست تاریخ انقضایشان

نسل ما برای آرزوهایی می‌جنگید که میدانست تاریخ انقضایشان بسیار نزدیک است. این لرزان‌ بودنِ تصمیمات ما، از سرِ سستی نیست؛ این ترسِ ریشه‌دارِ نسلی است که هر بار برای آینده‌ای دور نقشه کشید، واقعیت شبیهِ آواری بر سرش فرو ریخت. ما یاد گرفته‌ایم که به هیچ‌چیز «دل نبندیم»، چون در دنیای ما، رویاها شبیه به برفِ اولِ بهارند؛ زیبا اما زودگذر.

ما از ترسِ شکستن، دیگر چیزی را از تهِ دل نمی‌سازیم. انگار همیشه در ایستگاهِ قطار نشسته‌ایم، آماده‌ی رفتن، آماده‌ی رها کردن و آماده‌ی از دست دادن. ما نسلِ تصمیم‌های کوتاه‌مدتیم، چون فهمیده‌ایم در روزگاری که هیچ‌چیز سرِ جایش نمی‌ماند، «ساختن» تنها یک خوش‌خیالیِ دردناک است. ما فقط زنده‌ایم تا ببینیم ثانیه‌ی بعد چه تقدیری برایمان رقم می‌خورد، بی‌آنکه جرات کنیم صاحبِ فردای خود باشیم.
دیدگاه ها (۱)

آن شورِ سرکش و آن آرزوهایِ بلندپروازانه، در فرسایشِ سال‌هایِ...

سخت‌ترین هنرِ جهان، لبخند زدن در لحظه‌ای است که تمامِ ستون‌ه...

ما اغلب عاشقِ «تصویری» می‌شویم که از دور ساخته‌ایم؛ شاهکارها...

عجیب است که فصل‌ها، پیش از آنکه روی زمین بنشینند، در دلِ آدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط