تا کی باید به نیمه شبها بشمارم من ستاره ها را، بس کن دوری تو بیا
ای عشق من کو عهد و پیمانت، آواره شد مرغ غزل خوانت
نه کسی دمسازم شد، نه دلی همرازم شد، چه کنم
نه کسی دمسازم شد، نه دلی همرازم شد، چه کنم …
شاهد غمهایم همه شب سایه لرزانم
خاطره ها دارم ز تو ای عشق گریزانم
تا کی باید به نیمه شبها
بشمارم من ستاره ها را، بس کن دوری تو بیا
عشق و بی تابی ها، رنج و بیخوابی ها
تو بیا خوابم کن؛ آتشم، آبم کن
تو بیا خوابم کن؛ آتشم، آبم کن …
نه کسی دمسازم شد، نه دلی همرازم شد، چه کنم
نه کسی دمسازم شد، نه دلی همرازم شد، چه کنم …
شاهد غمهایم همه شب سایه لرزانم
خاطره ها دارم ز تو ای عشق گریزانم
تا کی باید به نیمه شبها
بشمارم من ستاره ها را، بس کن دوری تو بیا
عشق و بی تابی ها، رنج و بیخوابی ها
تو بیا خوابم کن؛ آتشم، آبم کن
تو بیا خوابم کن؛ آتشم، آبم کن …
- ۲۳.۷k
- ۱۹ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط