{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر گریه نمی‌کنم. نه به این خاطر که آرام شده‌ام، بلکه به

دیگر گریه نمی‌کنم. نه به این خاطر که آرام شده‌ام، بلکه به این خاطر که دیگر چیزی برای ریختن ندارم. انگار تمامِ طوفان‌ها، تمامِ اشک‌ها و تمامِ فریادها را در یک ظرفِ خالی ریخته‌اند و حالا، فقط یک سکوتِ سرد و خاکستری باقی مانده است. این بی‌تفاوتی، از همه ترسناک‌تر است. وقتی دیگر چیزی برای از دست دادن یا یافتن نداری، وقتی دیگر هیجان، حتی درد، هم برایت معنایی ندارد؛ آنجاست که می‌فهمی، واقعاً تنها شده‌ای....!!!
#تتلو
دیدگاه ها (۰)

بازگشت به اینجا، مثل این است که از کوهی بلند سقوط کنی و دوبا...

ساعت از نیمه‌شب گذشته و دنیا بالاخره ساکت شده است. فقط من هس...

بدنم، دیگر متعلق به من نیست. انگار یک خانه‌ی قدیمی و متروکه ...

حرف دلم#دلنوشته#غمگین

به نقطه‌ای رسیده‌ام که هیاهوی جهان، دیگر دلهره‌ای در دلم نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط