پارت¹⁶
ویو جونگکوک
صبح از خواب بیدار شدم گردنم خشک شده بود رفتم آب به دست و صورتم زدم و پدرم رو برای صبحونه بیدار کردم و با تردید زیاد وارد اتاقم شدم تا تهیونگ رو بیدار کنم ولی بیدار بود و داشت تخت رو مرتب میکرد منم تو چارچوب در بی صدا و پوکر فیس نگاهش کردم که حرف زد
- تا کی میخوای همونجا وایسی؟
موهاش نامرتب جلوی چشماش رو گرفته بود و در عین تمیز کردن اون حرف رو زد و تو یه لحظه با چشمای پف کرده که پر از حرف و خشک بود نگاهم کرد چشماش ترسناک شده بود برای همین یه لحظه ترسیدم و با تردید گفتم
+اومدم بیدارت کنم برای صبحونه ولی بیدار بودی
- دیشب تو کت منو درآوردی؟
+ عام آره چطور
- ممنون
+ خواهش میکنم من باید برم شرکت برو پایین و با پدرم صبحونه بخور اون منتظر تو هست
- باشه
و با بی اعتنایی از کنارم رد شد و رفت چرا اینجوری میکرد نکنه بخاطر اتفاق و جنبش بینمون تو دیشب باشه؟ ازم ناراحت شده یعنی؟
رفتم تو اتاقم بو عطرش تو کل اتاقم پخش بود یه نفس عمیق کشیدم و عطر اون مرد بی نظیر رو استشمام کردم و شروع کردم به آماده شدن یه استایل مردونه و مشکی زدم موهامو دادم بالا و بهش زل زدم لبامو براق کردم و یه عطر گرم زدم و رفتم طبقه پایین و تهیونگ داشت با خنده با پدرم حرف میزد و غذا میخوردن
+ پدر جیمین بیدار شده؟
آره صبح زود رفت
+ چه عجب
تو صبحونه نمیخوری پسرم؟
+ نه دیرم شده باید قرارداد ببندم
- با کی؟
با یه لحن سرد و مردونه پرسید و باعث شد مور مورم بشه
+ با آقای سئو با اون قراره صبحونه رو بخورم
باشه پسرم مراقب خودت باش
- جناب جئون
+ بله آقای کیم
- درباره قرارداد مون باید باهات صحبت کنم
+ بعد قرار کاریم باهاشون تماس میگیرم
- منتظر تماستونم
یه لبخند گرم زدم و رفتم بیرون
ویو جیمین
رفتم بار امشب به دسته خلافکار برای خوش گذرانی قرار بود بیان بار من و پول خوبی قرار بود بدن رفتم بار و به همکار هام کمک کردم تا بار رو مرتب کنم و وسیله هارو بچینن که یونگی زنگ زد
& جانم؟
¥ کار داری سرت شلوغه؟
& خیلی کاری داشتی؟
¥میخواستم بگم بیا ببینمت
& سرم واقعا شلوغه یونگی
¥کجایی؟
& بارم
¥ میام اونجا
& منتظرتم
تو ده دقیقه یونگی رسید به بار سلام و احوال پرسی کردیم و خیلی بی مقدمه بغلم کرد
¥ یهو دلم خواست
& اوه عب نداره
و شروع کرد به کمک کردن بهم چون زورش خیلی زیاد بود وسایل سنگین رو جابجا میکرد و جوری جابجا میکرد که انگار بالش بود همه محو عضله ها و قدرت یونگی شده بودن بخصوص خودم
¥ به چی زل زدی؟
& به تو
¥ اوه
& زورت زیاده ها
¥ میدونم
و دوتایی زدیم زیر خنده
صبح از خواب بیدار شدم گردنم خشک شده بود رفتم آب به دست و صورتم زدم و پدرم رو برای صبحونه بیدار کردم و با تردید زیاد وارد اتاقم شدم تا تهیونگ رو بیدار کنم ولی بیدار بود و داشت تخت رو مرتب میکرد منم تو چارچوب در بی صدا و پوکر فیس نگاهش کردم که حرف زد
- تا کی میخوای همونجا وایسی؟
موهاش نامرتب جلوی چشماش رو گرفته بود و در عین تمیز کردن اون حرف رو زد و تو یه لحظه با چشمای پف کرده که پر از حرف و خشک بود نگاهم کرد چشماش ترسناک شده بود برای همین یه لحظه ترسیدم و با تردید گفتم
+اومدم بیدارت کنم برای صبحونه ولی بیدار بودی
- دیشب تو کت منو درآوردی؟
+ عام آره چطور
- ممنون
+ خواهش میکنم من باید برم شرکت برو پایین و با پدرم صبحونه بخور اون منتظر تو هست
- باشه
و با بی اعتنایی از کنارم رد شد و رفت چرا اینجوری میکرد نکنه بخاطر اتفاق و جنبش بینمون تو دیشب باشه؟ ازم ناراحت شده یعنی؟
رفتم تو اتاقم بو عطرش تو کل اتاقم پخش بود یه نفس عمیق کشیدم و عطر اون مرد بی نظیر رو استشمام کردم و شروع کردم به آماده شدن یه استایل مردونه و مشکی زدم موهامو دادم بالا و بهش زل زدم لبامو براق کردم و یه عطر گرم زدم و رفتم طبقه پایین و تهیونگ داشت با خنده با پدرم حرف میزد و غذا میخوردن
+ پدر جیمین بیدار شده؟
آره صبح زود رفت
+ چه عجب
تو صبحونه نمیخوری پسرم؟
+ نه دیرم شده باید قرارداد ببندم
- با کی؟
با یه لحن سرد و مردونه پرسید و باعث شد مور مورم بشه
+ با آقای سئو با اون قراره صبحونه رو بخورم
باشه پسرم مراقب خودت باش
- جناب جئون
+ بله آقای کیم
- درباره قرارداد مون باید باهات صحبت کنم
+ بعد قرار کاریم باهاشون تماس میگیرم
- منتظر تماستونم
یه لبخند گرم زدم و رفتم بیرون
ویو جیمین
رفتم بار امشب به دسته خلافکار برای خوش گذرانی قرار بود بیان بار من و پول خوبی قرار بود بدن رفتم بار و به همکار هام کمک کردم تا بار رو مرتب کنم و وسیله هارو بچینن که یونگی زنگ زد
& جانم؟
¥ کار داری سرت شلوغه؟
& خیلی کاری داشتی؟
¥میخواستم بگم بیا ببینمت
& سرم واقعا شلوغه یونگی
¥کجایی؟
& بارم
¥ میام اونجا
& منتظرتم
تو ده دقیقه یونگی رسید به بار سلام و احوال پرسی کردیم و خیلی بی مقدمه بغلم کرد
¥ یهو دلم خواست
& اوه عب نداره
و شروع کرد به کمک کردن بهم چون زورش خیلی زیاد بود وسایل سنگین رو جابجا میکرد و جوری جابجا میکرد که انگار بالش بود همه محو عضله ها و قدرت یونگی شده بودن بخصوص خودم
¥ به چی زل زدی؟
& به تو
¥ اوه
& زورت زیاده ها
¥ میدونم
و دوتایی زدیم زیر خنده
- ۲.۴k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط