{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو لیلی

ویو لیلی:
امروز روز اول زندگی مشترک من و یونگی بود
_سلام فسقلی
+من فسقلی نیستم
_خب شاید من با این سنم فسقلی ام
+خوبه حالا تو هم با این سنت
اخم بین ابروهاش اومد
_فک کنم دلت تنبیه میخواد اره فسقلی ؟؟
وقتی فسقلی میگفت میخواستم برم بزنمش مرتیکه عنترو
+صبحونه حاضره(سرد)
رفتم و رو مبل نشستم
_فک‌کنم یکی اینجا لجبازه مثل برادرش ها (با داد)
وقتی داد کشید اشک جلو چشمام اسیر شدن انگار میخواستن زود آزاد بشن
جواب ندادم و رفتم بالا
در رو باز کردم
و رفتم رو تخت و تا شب گریه کردم
ساعت ۹ شب
انقد گریه کرده بودم که خوابم برده بود
سنگینی یکنفر رو حس کردم رو تخت
بعد دیدم یونگیه
پشت کرده به من خوابیده
زود پاشدم و از آنجا رفتم و چون گشنمه بودم یچزی درست کردم و کوفت کردم و رفتم رو کاناپه و شروع کردم به فیلم دیدن
فیلمه چون احساسی بود من گریه ام گرفته بود
یلحظه یه صدایی اومد از آشپز خونه
رفتم‌جلو بعد دیدم که یه گربه خیلی کوچولو داره دنبال غذاش میگرده
چون من جاش رو بلد نبودم رفتم که یونگی رو بیدار کنم ولی غرورم اجازه نمیداد که بیدارش کنم ولی خب بیدارش کردم
+یونگی .. یونگی..یونگیا
بعد گفتن این حرف بیدار شد
ویو یونگی
لیلی داشت بیدارم میکرد اول خواستم پسش بزنم ولی خب دلم نیومد دل یه دختر رو بشکونم
بعد گفتن یونگیا ذوق تو چشمام حدقه زد و بیدار شدم
_جونم؟؟
+م.. میشه بریم پایین یه لحظه
ترس تو وجودش حدقه میزد جوری که اگه ولش کرده بودی الان داشت گریه میکرد
_باشه
رفتم پایین و منظورشو فهمیدم
دیدم که تانگ داره دنبال غذاش میگرده
طفلکی چون بهش نرسیده بودم گشنش بود و غذا میخواست
_پسر بابا گشنشه؟؟آره
رفتم و غذاشو بهش دادم
لیلی همینجوری داشت بهمون نگاه می‌کرد
انگار ترسی ازم داشت و حس میکرد میخوام بزنمش ولی خب حتی اگه خودمم میخواست بزنمش غرورم اجازه نمیداد به غرور یه دختر ضریف آسیب بزنم
رو کردم و بهش گفتم
_لیلی چرا اونجا واستادی بیا اینجا
اومد اینجا و کنار تانگ نشست و باهاش داشت بازی میکرد و عشق می‌ورزید
حین این یه رعد و برق محکم زد و لیلی مثل چی ترسید
_چی شدی تو فسقلی؟؟ رعد و برق که ترس نداره
+کی گفته من ترسیدم
_اره جون‌خودت
بعد دوباره رعد برق زد و لیلی صاف افتاد تو بغ*لم خواست بلند شه که خودم مانعش شدم
_نترس فسقلی نمیخوام بخورمت فقط تو بغلمی این‌که ترس نداره
بیشتر فشردمش تو بلغم و سعی کردم که احساس راحتی داشته باشه
#بی_تی_اس
#بلک_پینک
#بیبی_مانستر
#استری_کیدز
#کیپاپ
#یونگی
#لیسا
#والریا
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴ #ازداوج_اجباری ویو یونگی بعد اینکه تو بغلم بود میخواس...

پارت ۵ #ازداوج_اجباری ویو یونگی رفتم پیشش_ببینمت فسقلی!!چرا ...

پارت ۲#ازداوج_اجباری _اوک... اوکی قبوله گندش بزنن چطور تونست...

#ازداوج_اجباری پارت۱سلام من جئون لیلی هستمخب جونم براتون بگه...

#ازداوج_اجباریپارت ۶ویو یونگی لیلی پشت به من خوابیدفک کنم که...

#ازداوج_اجباری ویو یونگی::.لیلی داشت گریه میکرد تو بغلم واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط