{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

our song part : 18

┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
_از دید جیمین_
جیمین : بیا تو
سرباز : قربان مردی به اسم کیم تهیونگ میخواد باهاتون ملاقات کنه
با چشم های گرد شده از جام بلند شدم
بیشتر از یک ماه بود از تهیونگ خبر نداشتم
جیمین : چی؟ بفرس داخل
به محض دیدنه تنه لاغر و شکستش بین در به آغوش کشیدمش
تهیونگ : هیونگ
جیمین : هیشش...هیچی نگو نمیخوام کتکت بزنم
یک ساعت بعد
جیمین : پس میگی همینجوری یهو تصمیم گرفتی که منو ببینی؟
تهیونگ : عاح..اره..این کجاش عجیبه خوشحالم که برای تو همه چی روبه راهه....
جیمین : برای تو چی؟
تهیونگ : دارم کنار میام تموم میشه..عام...من رفتم...
مواظب خودت باش هیونگ مواظبه بچه ها و سارام همینطور
محکم بغلم کرد و با نگاه غریبی اتاقو ترک کرد
جیمین : یجای کار داره میلنگه....
با صدای تلفن به خودم اومدم
جیمین : سرهنگ پارک هستم چیشده
_......
با شنیدنه گزارش سرگرد مرلین به شنوایی گوش هایم شک کردم
جيمين : يع..یعنی میگین که امکانش هست اونی که تو
آتیش سوخته آلیس نبوده باشه؟
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
_از دید تهیونگ_
از اون بالا به دریای زیر پام نگاهی انداختم
روزه آفتابی ای بود دریا هم آرومتر از همیشه با عجز نالیدم
تهیونگ : من..من دیگ نمیتونم...آلیس دلم برات تنگ شده...این دلتنگی داره استخونامو میشکنه...نمیتونم دیگ تظاهر کنم...شدم سربار بقیه...شدم مایه نگرانی و ناراحتیه هیونگم....اون سارا رو داره میرا و ایانو داره
ولی تو کسیو نداری اونجا آلیسم...حتما تنهایی خیلی داره بهت سخت میگذره
تو زندگیه بعدی پیدات میکنم پروانه...
اونوقت دیگ نمیزارم قصمون اینجوری تموم شه....
میخوام بخوابم...خیلی وقته بلیط بازیم سوخته....
خیلی وقته که همبازیمو از دست دادم آره... من تصمیممو گرفته بودم
باید به این زندگیه بی معنی پایان میدادم
چشمامو بستمو با آرامش خودمو توی آب پرت کردم
٪اقا...هیییی...کسی نیست؟ اون داره خودکشی میکنههههه...
تهیونگ : بالاخره تموم شد...با فرو رفتن توی آب و برخورد محکمه سرم به سنگ ، چشمام بسته شد..

های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
دیدگاه ها (۱)

our song part : ۱۹

our song part : 20

our song part : 19

our song part : 18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط