{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Angel of salvation

🪽 Angel of salvation 🪽


Part ²⁵


ات ✨ باشه بابا دلم درد میکنه .
یونگی 🪽 بیا دیدی حرفمو گوش نکردی این بلا سرت امد بهت گفتم استراحت کن اما تو چیکار کردی ؟
ات ✨ کار خلاف نکردم که ، ادم نکشتم که داری اینطوری عین مامانا غر میزنی .
یونگی 🪽 حالا مونده غر زدن که چیزی نیست .فقط صبر کن.
ات ✨ خدا رحم کنه .
خواستم بلند شم که سریع یه دستشو برد زیر پام و یه دستش و برد زیر کمرم و بلندم کرد به خاطر حرکت یهویش دستمو دور گردنش حلقه کردم .
ات ✨ اقای محترم منو بزار زمین ‌.
یونگی 🪽 ــــــــــــــ
ات ✨ اقای من بزارم زمین الان نیم گرم ابرومم میره .
یونگی 🪽 ـــــــــــــــ
ات ✨ نزاریم پایین جیغ میزنم.
یونگی 🪽 بزن .
خواستم جیغ بزنم که دیدم وسط پذیراییم . چقد زود امد . قدماشو سمت مبلی برداشت که پدربزرگش و مادرش روش نشسته بودن و داشتن حرف میزدن .ملتمسانه اروم در گوش گفتم .
ات ✨ تروخدا بزارم زمین تا پدر بزرگ و مادرت ندیدن .
یونگی 🪽 چرا؟(بلند)
ای خدا چه ناسزایی بگم مناسب این لحظه باشه؟ جفتشون برگشتن سمت ما . دوست داشتم از خجالت اب شم برم تو زمین .
پ.ب.یونگی : چی شده ؟
یونگی 🪽 دل درد داشت اونم زیاد امدنی داشت خودش میومد ولی وسطای پله دیدم نشسته منم بغلش کردم اوردمش .
قربون اون صداقتت برم مرد ولی الان صداقتت به درد عمت میخوره .
یونگی 🪽 دیدی گفتم حالا مونده ؟(اروم در گوش ات)
م.یونگی : ات حالت خوبه ؟دل دردت برای چیه ؟ ..... عادت ماهانه شدی؟
تیر خلاصیییییی. الان من چی بگم ؟ مثل این اقای راستگو جلو پدر بزرگش صداقت به خرج بدم؟هرگزززززززز .
ات ✨ نه مادرجون اتفاق خاصی نیست .(لبخند)
م.یونگی : ما که دیگه غریبه نیستیم دخترم راحت باش گلم هرچی شد بهمون بگو باشه ؟
ات ✨ چشم مادر جون .
یونگی حرکت کرد سمت مبلا و نشست روی یه مبل تک نفره و نشست روش و منم نشوند رو پاش . هه من زرنگ تر از تو ام اقای مین ، سریع خواستم بلند شم که دستمو کشید و دوباره افتادم و نشستم جایی بدتر از جای قبلی . پوزخندشو احساس میکردم و همینطور گل انداختن گونه های خودمم حس میکردم .
دیگه امشب کاملا تکمیلم ترو خدا ولم کنین.
ات ✨ م...میخوام بشینم ویش مادرجون .(خجالت)
یونگی 🪽 چرا؟
ات ✨ دوستش دارم خب .
یونگی 🪽 یعنی منو دوست نداری؟(بم)
ات ✨ چرااا کی گفته دوست ندارم .
که با لبخند شیطونی نگام کرد و دهنشو باز کرد و کلماتو از دهنش ریخت بیرون .
یونگی 🪽 باشه برو ولی قبلش .... بگذریم .
هرچی میخواست بگه خداروشکر که نگفت سریع بلند شدم و رفتم نشستم پیش مامانش که مامانش شروع کرد به خندیدن .چرا میخنده؟
م.یونگی : واییییییی خدا عجب عروسی دارم من.
دستشو گذاشت رو شونم و منو چسبوند به خودش و سرمو بوسید .
م.یونگی : ببینم میتونی یونگی رو ادب کنی که دیگه به کارای شرورانش ادامه نده یانه من که نتونستم جلوشو بگیرم کارشو عوض کنه ببینم تو میتونی یا نه .
ات ✨ اره بابا می تونم مثل اب خوردن ولی از شما کمک میگیرما . راستی مگه کار یو....
یونگی 🪽 اهمم پدر بزرگ بریم شام بخوریم ؟
پ.ب.یونگی : اره فقط قبلش یه چیزی میگم خوب گوش کن .
یونگی 🪽 چشم .
چرا بحثو عوض کرد؟
پ.ب.یونگی : خب ات کی ۱۸ سالت میشه ؟
ات ✨ خب چهار ماه دیگه .
پ.ب.یونگی: خب ما عروسی رو زودتر میگیریم می دونی که چی میگم؟
یونگی با این حرف پدربزرگش سریع سرشو اورد بالا و با تعجب و نگرانی به پدر بزرگش چشم دوخت . با اینکه منظور پدر بزرگشو نفهمیدم ولی گفتم
ات ✨ بله .
یونگی 🪽 ولی پدربزرگ ...
پ.ب.یونگی : یونگی من کاری ندارم . رسمو که میدونی باید بهش عمل کنی فهمیدی؟
نکنه منظورش از رسم ...
یونگی 🪽 اما...
که پدر بزرگش با چشم غره ترسناکی بهش نگاه کرد .
یونگی 🪽 بله ‌.(با حرص)
پ.ب.یونگی : بریم شام بخوریم.
و بعد پدر بزرگش بلند شد و ما هم بلند شدیم . مادر جون در گوشم با خنده زمزمه کرد .
م.یونگی : جواب سوالت اره کمکت میکنم عروس گلم .‌
و بعد حرفش رفت پیش پدربزرگ یونگی و منم رفتم سمت یونگی که چهرش توهم رفته بود و عصبانیت توی چهرش موج میزد .دستشو گرفتم و اروم و به نرمی زمزمه کردم .
ات ✨ چیشده ؟
یونگی 🪽 هیچی نپرس فقط بریم شام بخوریم .(عصبی ، جدی).و بعد دستمو با شدت ول کرد و قدم برداشت سمت سالن غذاخوری .از لحن و حرکتش هم تعجب کردم و هم بی نهایت ناراحت شدم .منم پشت سرش حرکت کردم سمت سالن غذاخوری .

ادامه دارد🪽🩵🪽

شرط
²⁵ لایک
²⁵ کامنت
⁷ بازنشر

بچه ها به خدا دیشب چند بار گذاشتم تا پارتا اپ بشه ولی نشد و ارور زد بابت تاخیر ببخشید🙃
دیدگاه ها (۳۳)

🪽 Angel of salvation 🪽Part ²⁴که دستی روی شونم قرار گرفت . سر...

🎤My Dream 🌹Part ¹ویو ایزابل 🌹 امروز تولدمه ولی دلیل بر این ...

ات دختری بود که کور رنگی داشت و خب به این متفاوت بودن عادت ...

☆راند اخر☆part 2ات: هیچی نگفنم و بدون صدا رفتم تو اتاقم روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط