یک گوشه نشسته بود و زخمهای دلش را می شمرد و با خود می گفت
یک گوشه نشسته بود و زخمهای دلش را می شمرد و با خود می گفت کاش هرگز از غار بیرون نیامده بودم ، به هوای دیدن خورشید . کاش ....
- ۱۰۵.۹k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط