{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک گوشه نشسته بود و زخمهای دلش را می شمرد و با خود می ...

یک گوشه نشسته بود و زخمهای دلش را می شمرد و با خود می گفت کاش هرگز از غار بیرون نیامده بودم ، به هوای دیدن خورشید . کاش ....
دیدگاه ها (۱۱)

اگه بنویسم دلتنگ، یا بوسه، یا دیدار، تو یاد آدم خاصی میفتی.ک...

گفتم میدونی یه‌جور گوزن هست که سالی یه‌بار شاخش میفته؟ گفت ن...

سلام بر آنان که زندگی مجبورمان کرد بی آن‌ها روزگار بگذرانیم....

دیدی بعد از مدتی وقتی دوباره به اون عشق پاک و داغی که یه زما...

تو ماشین نشسته بودم و نگاهش می کردم.جوونی با اون همه امید و ...

پشتِ این پنجره دلتنگ تماشای توامکاش سنگی بزنی شیشه‌ی تنهای م...

پارت ۸ویو آ.ت :بعد از اینکه جونگکوک از در رفت بیرون خیلی گرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط