{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک گوشه نشسته بود و زخمهای دلش را می شمرد و با خود می گفت

یک گوشه نشسته بود و زخمهای دلش را می شمرد و با خود می گفت کاش هرگز از غار بیرون نیامده بودم ، به هوای دیدن خورشید . کاش ....
دیدگاه ها (۱۱)

اگه بنویسم دلتنگ، یا بوسه، یا دیدار، تو یاد آدم خاصی میفتی.ک...

گفتم میدونی یه‌جور گوزن هست که سالی یه‌بار شاخش میفته؟ گفت ن...

سلام بر آنان که زندگی مجبورمان کرد بی آن‌ها روزگار بگذرانیم....

دیدی بعد از مدتی وقتی دوباره به اون عشق پاک و داغی که یه زما...

اخییییییییی سیم ظرفشویی هم داره دوچرخه سواری می‌کنه . چقدر ن...

خورشید می‌تابد .سنگ های کوهستان از باران دیشب لجن گرفته اند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط