{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک گوشه نشسته بود و زخمهای دلش را می شمرد و با خود می گفت

یک گوشه نشسته بود و زخمهای دلش را می شمرد و با خود می گفت کاش هرگز از غار بیرون نیامده بودم ، به هوای دیدن خورشید . کاش ....
دیدگاه ها (۱۱)

اگه بنویسم دلتنگ، یا بوسه، یا دیدار، تو یاد آدم خاصی میفتی.ک...

گفتم میدونی یه‌جور گوزن هست که سالی یه‌بار شاخش میفته؟ گفت ن...

سلام بر آنان که زندگی مجبورمان کرد بی آن‌ها روزگار بگذرانیم....

دیدی بعد از مدتی وقتی دوباره به اون عشق پاک و داغی که یه زما...

این دستبند،یکباره به وجود نیامده.مهره‌ها،یکی‌یکی کنار هم نشس...

🌹اللهم عجل لولیک الفرج 🌹#سلام_امام_زمانمسلام به قبیله نورت ب...

احساس میکنم کسی از من خوشش نمی یادمن بعد از هزار سال رفته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط