{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرم بود...آرام آرام پایین می آمد

گرم بود...آرام آرام پایین می آمد
چشم هایش را می دیدم...نگاهش روی قطره ی اشک ایستاده بود
آرام گفتم:" گرمه...اشک رو میگم..گرمه"
به قطره اشک از زیر چشم نگاهی کردم و بعد آرام دستم را به سمت اشک بردم ولی بالای قطره اشک معلق مانده بود
"من...من سردمه...میشه بمونه..؟"
ناگهان سر ام رو بالا اوردم
نمی دانم چرا اما حس میکردم
آیینه هم تاریک شد،
غمیگن شد،
انگار آن هم فهمید که آنقدر تنها هستم که،
به خود التماس میکنم
دیدگاه ها (۰)

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

راز خون پارت سوم

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟐ناگهان یکی از انگشتای ات تکو...

🖤 پارت ۶ | «جلسه‌ای که نباید اتفاق می‌افتاد»ماشین در سکوت شب...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وهشتم | خانه‌ی قدیمیلانا، جونگکوک و آرین ب...

.....پارت ششم....

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۷: فاصله‌ای که نباید شکسته شودسوآ هنوز جل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط