my love part 15
داشتم کتاب رو مرور میکردم که هانی اومد سمتم
÷مبگم ا.ت
+بله؟
÷میشه بلند شی این زنگ رو من کنار ایان بشینم؟
قبل اینکه حرفی بزنم ایان گفت
- چرا که نه هانی جان ا.ت بلند سو بشین سر جای هانی
با بهت نگاهش کردم که بیخیال و با خنده نگاهم میکنه
با حرص بلند شدم و سر جای هانا نشستم
ویو کوک
حرص خوردنشو دوست دارم نمیدونم چرا ولی وقتی حرص میخوره خوردنی تر میشه ........
عوا خاک تو سرت کوک این جرت و پرتا چیه میگی مرتیکه
برای بیشتر اذیت کردنش دستم رو روی شون هانی انداختم
ا.ت رو نگاه کردم که صورتش قرمز شده بود
خب چیه مگه؟
دوست دارم اذیتش کنم
با اومدن استاد از فکر و خیال دست کشیدم
به درس گوش دادم
بلاخره زنگ کوفتی خورد
راحت شدم این هانی جنده مث سگ چسبیده به من
بیخیال بلند سدم که ا.ت رو دیدم که مث چی از روی صندلی بلند شد
کلاس رو ترک کرد
خواستم دنبالش برم که هانی جلومو گرفت
ای هانی تیکه تیکه شی
÷عامممم میگم ایان نظرت چیه شب بیام پیشت؟
از جنده بودنش پوزخندی زدم و گفتم
- امشب کار دارم ولی اگر تونستم شب های دیگه میگم که بیای
با ناز و عشوه یی که حالم بهم خورد گفت
÷باشه عزیزم
هانی رو پس زدم و رفتم دنبال ا.ت
داشتم توی راه رو میگشتم که دیدم ا.ت و یه پسره که از نیم رخ خیلی آشنا بود دارن حرف میزنن و قدم میزنن که بی اراده دستام مشت شد و دیدم پسره دستش رو انداخت دور کمر ا.ت و اونو به خودش نزدیک کرد
گونش رو بوسید
ا.ت احمق هم مث این خرا ذوق کرد و طرفو بغل کرد
پسره برگشت که دیدم جانی
با سرعت سمتش رفتم و دستش رو از روی کمر ا.ت برداشتم
با تعجب دوتاشون نگاهم کردن.
رو به جانی گفتم
-به چه جرئتی بهش دست میزنی ؟
#مگه باید از تو بپرسم؟ .. تو اخه کیه ا.ت میشی که ازت اجازه بگیرم؟
با حرص ا.ت رو نگاه کردم که با خوشحالی جانی رو نگاه میکرد و این منو حرصی تر میکرد
دست ا.ت رو گرفت و بردم سمت جایی که کسی نبود با عصبانیت نگاهش کردم
-با چه حقی بهش نزدیک شدی و اجازه دادی لمست کنه؟
با بهت نگاهم کردم
+به تو چه ؟ تو کی هستی که بخوای برای من تایین تکلیف کنی؟
- منو سگ نکن دیگه اجازه نداری بهش نزدیک بشی
تک خنده یی کرد و یه قدم اومد نزدیک سرش رو بلند کرد تا بتونه منو ببینه چون با سر و گردن تا سینه ام بود
+اون وقت به چه دلیل ؟
- چون دوست ندارم
+برو بابا تو کی باشی که به من دستور بده
با حرص دندون بهم سابیدم
- من تا ۳ هفته قراره دوست پسرت باشم تو حق نداری چیزی بگی چون خودت قبول کردی حالاهم توی این ۳ هفته فقط مال منی فهمیدی؟
با تمام زوری که داست هولم داد ولی من فقط یه سانت رفتم عقب
پاش رو گذاشت روی پله اول که پاش پیچ خورد و داشت میوفتاد که گرفتمش و برآید استایل بغلش کردم و نمیدونم چقد طول کشید ولی توی اون چند دقیقه به کل صورتش نگاه کردم که ترسیده بود و منو محکم گرفته بود
÷مبگم ا.ت
+بله؟
÷میشه بلند شی این زنگ رو من کنار ایان بشینم؟
قبل اینکه حرفی بزنم ایان گفت
- چرا که نه هانی جان ا.ت بلند سو بشین سر جای هانی
با بهت نگاهش کردم که بیخیال و با خنده نگاهم میکنه
با حرص بلند شدم و سر جای هانا نشستم
ویو کوک
حرص خوردنشو دوست دارم نمیدونم چرا ولی وقتی حرص میخوره خوردنی تر میشه ........
عوا خاک تو سرت کوک این جرت و پرتا چیه میگی مرتیکه
برای بیشتر اذیت کردنش دستم رو روی شون هانی انداختم
ا.ت رو نگاه کردم که صورتش قرمز شده بود
خب چیه مگه؟
دوست دارم اذیتش کنم
با اومدن استاد از فکر و خیال دست کشیدم
به درس گوش دادم
بلاخره زنگ کوفتی خورد
راحت شدم این هانی جنده مث سگ چسبیده به من
بیخیال بلند سدم که ا.ت رو دیدم که مث چی از روی صندلی بلند شد
کلاس رو ترک کرد
خواستم دنبالش برم که هانی جلومو گرفت
ای هانی تیکه تیکه شی
÷عامممم میگم ایان نظرت چیه شب بیام پیشت؟
از جنده بودنش پوزخندی زدم و گفتم
- امشب کار دارم ولی اگر تونستم شب های دیگه میگم که بیای
با ناز و عشوه یی که حالم بهم خورد گفت
÷باشه عزیزم
هانی رو پس زدم و رفتم دنبال ا.ت
داشتم توی راه رو میگشتم که دیدم ا.ت و یه پسره که از نیم رخ خیلی آشنا بود دارن حرف میزنن و قدم میزنن که بی اراده دستام مشت شد و دیدم پسره دستش رو انداخت دور کمر ا.ت و اونو به خودش نزدیک کرد
گونش رو بوسید
ا.ت احمق هم مث این خرا ذوق کرد و طرفو بغل کرد
پسره برگشت که دیدم جانی
با سرعت سمتش رفتم و دستش رو از روی کمر ا.ت برداشتم
با تعجب دوتاشون نگاهم کردن.
رو به جانی گفتم
-به چه جرئتی بهش دست میزنی ؟
#مگه باید از تو بپرسم؟ .. تو اخه کیه ا.ت میشی که ازت اجازه بگیرم؟
با حرص ا.ت رو نگاه کردم که با خوشحالی جانی رو نگاه میکرد و این منو حرصی تر میکرد
دست ا.ت رو گرفت و بردم سمت جایی که کسی نبود با عصبانیت نگاهش کردم
-با چه حقی بهش نزدیک شدی و اجازه دادی لمست کنه؟
با بهت نگاهم کردم
+به تو چه ؟ تو کی هستی که بخوای برای من تایین تکلیف کنی؟
- منو سگ نکن دیگه اجازه نداری بهش نزدیک بشی
تک خنده یی کرد و یه قدم اومد نزدیک سرش رو بلند کرد تا بتونه منو ببینه چون با سر و گردن تا سینه ام بود
+اون وقت به چه دلیل ؟
- چون دوست ندارم
+برو بابا تو کی باشی که به من دستور بده
با حرص دندون بهم سابیدم
- من تا ۳ هفته قراره دوست پسرت باشم تو حق نداری چیزی بگی چون خودت قبول کردی حالاهم توی این ۳ هفته فقط مال منی فهمیدی؟
با تمام زوری که داست هولم داد ولی من فقط یه سانت رفتم عقب
پاش رو گذاشت روی پله اول که پاش پیچ خورد و داشت میوفتاد که گرفتمش و برآید استایل بغلش کردم و نمیدونم چقد طول کشید ولی توی اون چند دقیقه به کل صورتش نگاه کردم که ترسیده بود و منو محکم گرفته بود
- ۱۲۴
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط