my love part 17
استاد که رفت نفس راحتی کشیدم ۳ روز دیگه باید بریم اردو
کیفم رو برداشتم و به سمت در راه افتادم
مانا اومد سمتم که دستم رو گرفت و باهام راه افتاد
*میگم ......... میشه نریم اون کلوپه؟
+چرا؟
* اخه اونجا خیلی تکراریه همه الکل و مشروب هاش تکراریه
+نه بابد بریم همونجا چون من فقط. الکل های اونو قبول دارم
* اوفففف باشه تویی دیگه نمیشه کاریت کرد
سری تکون دادم و به راهم ادامه دادم
اومدم خونه
زیاد لباس باز نمیپوشم ولی این دفعه میخواستم سنگ تموم بزارم
به مانا گفتم ساعت ۶ اماده باشه الان ساعت ۲و نیم بود
پریدم تو حموم و حسابی خودمو شستم
اومدم بیرون موهامو سشوار کردم و یه پیراهن مشکی کوتاه دور گردنی با کفش پاشنه بلند مشکی گذاشتم کنار تا اول ارایش کنم بعد لباس بپوشم
با همون حوله نشستم و ارایش کردم
اول یه مرطوب کننده زدم کرم پودر هم زدم رژ گونه هلویی زدم چشمامم پشتش یه سایه مخملی زدم وخط چشم کشیدم
مثل چاقو بود لامصب یه رژ قرمز زدم که با رنگ سفید بدنم تضاد خوشگلی درست کرده بود
لباسام رو پوشیدم عطر خوشبو و شیرمنو برداشتم و زدم به خودم
تو آینه خودمو نگاه کردم
اوفففففف چه جیگری
اعتماد به سقف
به ساعت نگاه کردم ۵ رونشون میداد تا برم دنبال مانا و بریم طول میکشید از اینه دل کندم و راه افتادم
اسنپ گرفته بودم که رسید
سوار شدم و راه افتاد سمت خونه مانا
پیاده شدم و زنگ درو زدم که با زنگ زدن من در باز شد و مانا اومد بیرون
باهم دوباره سوار اسنپ شدیم و حرکت کردیم سمت کلوپ سات ۵ ونیم بود
نیم ساعت هم تو راه بودیم به سمت کلوپ.
رسیدیم و پیاده شدیم
ویو کوک
با جیمین قراربود ساعت ۷ اونجا باشیم
مانابهم گفته بود که کلوپی که ما میخوایم بریم اونا هم میان
ای تو این شانس باید کاری کنم نبینه منو
باید اماده میشدم رفتم حموم و ۱۵ دقیقه ایی اومدم
موهام رو مرتب کردم و کت و شلوار مشکی و پوشیدم یه پیراهن سفید زیرش پوشیدم
کفش های مشکی رو پوشیدم
عطر تلخ روبه گردن. و نبضم زدم
سوار ماشین شدم راه افتادم
کیفم رو برداشتم و به سمت در راه افتادم
مانا اومد سمتم که دستم رو گرفت و باهام راه افتاد
*میگم ......... میشه نریم اون کلوپه؟
+چرا؟
* اخه اونجا خیلی تکراریه همه الکل و مشروب هاش تکراریه
+نه بابد بریم همونجا چون من فقط. الکل های اونو قبول دارم
* اوفففف باشه تویی دیگه نمیشه کاریت کرد
سری تکون دادم و به راهم ادامه دادم
اومدم خونه
زیاد لباس باز نمیپوشم ولی این دفعه میخواستم سنگ تموم بزارم
به مانا گفتم ساعت ۶ اماده باشه الان ساعت ۲و نیم بود
پریدم تو حموم و حسابی خودمو شستم
اومدم بیرون موهامو سشوار کردم و یه پیراهن مشکی کوتاه دور گردنی با کفش پاشنه بلند مشکی گذاشتم کنار تا اول ارایش کنم بعد لباس بپوشم
با همون حوله نشستم و ارایش کردم
اول یه مرطوب کننده زدم کرم پودر هم زدم رژ گونه هلویی زدم چشمامم پشتش یه سایه مخملی زدم وخط چشم کشیدم
مثل چاقو بود لامصب یه رژ قرمز زدم که با رنگ سفید بدنم تضاد خوشگلی درست کرده بود
لباسام رو پوشیدم عطر خوشبو و شیرمنو برداشتم و زدم به خودم
تو آینه خودمو نگاه کردم
اوفففففف چه جیگری
اعتماد به سقف
به ساعت نگاه کردم ۵ رونشون میداد تا برم دنبال مانا و بریم طول میکشید از اینه دل کندم و راه افتادم
اسنپ گرفته بودم که رسید
سوار شدم و راه افتاد سمت خونه مانا
پیاده شدم و زنگ درو زدم که با زنگ زدن من در باز شد و مانا اومد بیرون
باهم دوباره سوار اسنپ شدیم و حرکت کردیم سمت کلوپ سات ۵ ونیم بود
نیم ساعت هم تو راه بودیم به سمت کلوپ.
رسیدیم و پیاده شدیم
ویو کوک
با جیمین قراربود ساعت ۷ اونجا باشیم
مانابهم گفته بود که کلوپی که ما میخوایم بریم اونا هم میان
ای تو این شانس باید کاری کنم نبینه منو
باید اماده میشدم رفتم حموم و ۱۵ دقیقه ایی اومدم
موهام رو مرتب کردم و کت و شلوار مشکی و پوشیدم یه پیراهن سفید زیرش پوشیدم
کفش های مشکی رو پوشیدم
عطر تلخ روبه گردن. و نبضم زدم
سوار ماشین شدم راه افتادم
- ۱۳۴
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط