The Boss Savage
The Boss Savage
part27
با دیدن اخم های فرو رفته ی دختر آب دهنش رو قورت داد و
مانند بچه ای خطاکار لبهاش رو داخل دهنش کشید و گردنش
رو سردرگم برای فرار از زیر نگاه خیره ی دختر به اطراف
چرخوند.
دست هاش رو داخل جیب های پشت شلوار، دقیقا روی
باسنش فرو برد و شونه هاش رو بالا کشید.
با حرص بعد از دیدن حرکات زن و مظلوم نماییش اول،
رول سیگار داخل دستش رو زیر پا انداخت و با حرص لژ
بوت هاش اون رو با آسفالت یکی کرد و بعد با برداشتن قدمی
به سمت زن لبه ی راست کتش رو جلو کشید و با جلو اومدن
هایجین دستش رو داخل جیب راست شلوارش فرو برد و پاکت
سیگار رو بیرون کشید بی قید و توجه به چیزی اون رو بدون
نگاه کردن داخل آب پرت کرد.
هایجین بهت زده با دیدن این کار دختر اعتراض کرد:
_هی عوضی میدونی پول اون سیگار چق...
انگشت اشاره اش رو روي بینیش گذاشت و تهدیدوار جوری
که هایجین دیگه حق اعتراضی به خودش نده غرید:
یانگ هی:تا اطالع ثانوی نمیخوام صدات و بشنوم
و دوباره شروع به گشتن زن کرد. گیج از حرکات دختر
پرسید:
_دنبال چی میگ...
یانگ هی: هیسسسس
حس سردی فلز از پشت آستر کت چرم داخل تن زن بهش
فهموند شئ ای که دنبالش میگرده اونجاست پس دستش رو
داخل جیب مخفی روي سینه هایجین فرو برد و با بیرون
کشیدن فندک زیپوی طالیی اون رو جلوی چشم های زن مو
قرمز تکون داد و گفت:
یانگ هی: قرار بود ترک کنی هایجین! هر چی سیگار دم دستت
باشه دور میریزم اما میدونم که این فندک چقد برات مهمه پس
فعال تا هر وقت که صالح بدونم دست من میمونه و تو حق
part27
با دیدن اخم های فرو رفته ی دختر آب دهنش رو قورت داد و
مانند بچه ای خطاکار لبهاش رو داخل دهنش کشید و گردنش
رو سردرگم برای فرار از زیر نگاه خیره ی دختر به اطراف
چرخوند.
دست هاش رو داخل جیب های پشت شلوار، دقیقا روی
باسنش فرو برد و شونه هاش رو بالا کشید.
با حرص بعد از دیدن حرکات زن و مظلوم نماییش اول،
رول سیگار داخل دستش رو زیر پا انداخت و با حرص لژ
بوت هاش اون رو با آسفالت یکی کرد و بعد با برداشتن قدمی
به سمت زن لبه ی راست کتش رو جلو کشید و با جلو اومدن
هایجین دستش رو داخل جیب راست شلوارش فرو برد و پاکت
سیگار رو بیرون کشید بی قید و توجه به چیزی اون رو بدون
نگاه کردن داخل آب پرت کرد.
هایجین بهت زده با دیدن این کار دختر اعتراض کرد:
_هی عوضی میدونی پول اون سیگار چق...
انگشت اشاره اش رو روي بینیش گذاشت و تهدیدوار جوری
که هایجین دیگه حق اعتراضی به خودش نده غرید:
یانگ هی:تا اطالع ثانوی نمیخوام صدات و بشنوم
و دوباره شروع به گشتن زن کرد. گیج از حرکات دختر
پرسید:
_دنبال چی میگ...
یانگ هی: هیسسسس
حس سردی فلز از پشت آستر کت چرم داخل تن زن بهش
فهموند شئ ای که دنبالش میگرده اونجاست پس دستش رو
داخل جیب مخفی روي سینه هایجین فرو برد و با بیرون
کشیدن فندک زیپوی طالیی اون رو جلوی چشم های زن مو
قرمز تکون داد و گفت:
یانگ هی: قرار بود ترک کنی هایجین! هر چی سیگار دم دستت
باشه دور میریزم اما میدونم که این فندک چقد برات مهمه پس
فعال تا هر وقت که صالح بدونم دست من میمونه و تو حق
- ۹۱۴
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط