The Boss Savage
The Boss Savage
part26
نمیدونست چقدر اما ثانیه ها در پی ثانیه ها می گذشتند و اون
دو هنوز هم نگاهشون رو از هم دریغ نمیکردن.
یک نگاه پر از نفرت...
و یک نگاه پر از حس هایی که درکش از کلمات خارج بود...
و این تالقی نگاه رو صدای زنگ تلفن جونگکوک از هم پاره
کرد.
قدمی به عقب برداشت و با برگشتن به سمت رودخونه و
خورشیدی که حاال کاملا بالا اومده بود بی توجه به زن مو
قرمز پشت سرش گوشی رو در کنار گوشش نگه داشت:
+بله؟
هوسوک:جونگکوک! سریعتر باید دور هم جمع بشیم تا نقشه
ی ورود به عمارت سایمون رو بریزیم لوکیشن و برات
ارسال میکنم. تا نیم ساعت دیگه اینجا باش
بی هیچ حرفی تلفن رو قطع کرد و بدون نیمنگاهی به فرد
پشت سرش به سمت خیابان اصلی حرکت کرد و در همون
حال به سردی گفت:
+یه لوکیشن برات میفرستم جئون هایجین، تا نیم ساعت دیگه
اونجا باش
نگاه عصبیش رو از قدم های مرد که دور و دورتر میشد
گرفت و با فرو بردن دستش داخل جیب شلوارش پاکت سیگار
مشکی رنگش رو بیرون کشید و با زدن دو ضربه به سر
پاکت سر سیگار باریک مشکی رنگ بیرون اومده از جعبه
رو گرفت و به سمت بالا کشید و اون رو بین لبهاش نگه
داشت و پاکت رو به جیبش برگردوند.
حالا دنبال فندکش میگشت اما با بیرون کشیده شدن سیگار از
بین لبهاش از حرکت برای گشتن به دنبال فندک داخل جیب
های زیاد و کت و شلوار چرمش ایستاد و با عصبانیت به
سمت فردی که جرعت کرده بود این کار رو بکنه برگشت اما
با دیدن یانگ هی دقیقا توی یک قدمیش ترسیده عقب پرید.
part26
نمیدونست چقدر اما ثانیه ها در پی ثانیه ها می گذشتند و اون
دو هنوز هم نگاهشون رو از هم دریغ نمیکردن.
یک نگاه پر از نفرت...
و یک نگاه پر از حس هایی که درکش از کلمات خارج بود...
و این تالقی نگاه رو صدای زنگ تلفن جونگکوک از هم پاره
کرد.
قدمی به عقب برداشت و با برگشتن به سمت رودخونه و
خورشیدی که حاال کاملا بالا اومده بود بی توجه به زن مو
قرمز پشت سرش گوشی رو در کنار گوشش نگه داشت:
+بله؟
هوسوک:جونگکوک! سریعتر باید دور هم جمع بشیم تا نقشه
ی ورود به عمارت سایمون رو بریزیم لوکیشن و برات
ارسال میکنم. تا نیم ساعت دیگه اینجا باش
بی هیچ حرفی تلفن رو قطع کرد و بدون نیمنگاهی به فرد
پشت سرش به سمت خیابان اصلی حرکت کرد و در همون
حال به سردی گفت:
+یه لوکیشن برات میفرستم جئون هایجین، تا نیم ساعت دیگه
اونجا باش
نگاه عصبیش رو از قدم های مرد که دور و دورتر میشد
گرفت و با فرو بردن دستش داخل جیب شلوارش پاکت سیگار
مشکی رنگش رو بیرون کشید و با زدن دو ضربه به سر
پاکت سر سیگار باریک مشکی رنگ بیرون اومده از جعبه
رو گرفت و به سمت بالا کشید و اون رو بین لبهاش نگه
داشت و پاکت رو به جیبش برگردوند.
حالا دنبال فندکش میگشت اما با بیرون کشیده شدن سیگار از
بین لبهاش از حرکت برای گشتن به دنبال فندک داخل جیب
های زیاد و کت و شلوار چرمش ایستاد و با عصبانیت به
سمت فردی که جرعت کرده بود این کار رو بکنه برگشت اما
با دیدن یانگ هی دقیقا توی یک قدمیش ترسیده عقب پرید.
- ۱.۱k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط