انتخاب من
پارت هفتم
فردا صبح"
ا.ت ویو
صبح بیدار شدم یروز مزخرف دیگه ای رو قرار بود شروع کنم کانال مدرسمون رو چک کردم امروز شب برای اومدن ما دانش اموزان جدید جشن گرفته بودن که همه اونجا شرکت کرده بودن منم یه لباس سفید ساده انتخاب کردم برای شب تا بعد از مدرسه برم و بپوشمش وای امیدوارم امروزو با ارامش بگذرونم بورام رو دیدم که بهم چند بار زنگ زده بیخیالش شدم لباسامو پوشیدم رفتم خونه بورام درو چند بار زدم
بورام درو باز کرد
بورام=اروم دختر اومدم
ا.ت=زنگ زده بودی کار داشتی؟
بورام=امروز برای جشن فک نکنم پدرم اجازه بده بیام
ا.ت=ولی اون جشن برای ما سه تا هس باید بریم
بورام=بیا به بابام بگیم میام خونتون درس بخونیم
ا.ت=ولی به بابات چجوری دروغ بگیم؟
بورام=اونجاشو بسپر به من
باباش بعد چند مین از خواب بیدار شد(بابای بورامو ب.ب نشون میدم)
ب.ب=سلام دخترا انشالله درساتون خوبه؟
ا.ت و بورام=بله
بورام=بابا من میخوام امشبو برای تمرین درس به خونه ی ا.ت برم اجازه میدی؟
ب.ب حتما دخترم حتما
"بعد مدرسه"
امروزم براشون روز جالبی نبود ولی برای شب منتظر بودن
بورام پیراهن قرمزی پوشید بعد اینکه اماده شدن به راه افتادن
بعد چند مین به اونجا رسیدن معلوم بود پارتیِ لاکچری بود ا.ت اولین بار با داداش جونگکوک اشنا شده بود اسمش تهیونگ بود.ا.ت برا اینکه کمی خوراکی برداره به سمت میز خوراکی رفت وقتی برگشت باز با جونگکوک برخورد کرد
جونگکوک=مگه بهت نگفتم از خودت مراقب باشی قهرمان کوچولو؟
ا.ت بی تفاوت میخواست بگذره ولی دید که دستبندهاشون باهم گیر کرده
ا.ت عصبانی در تلاش بود که گره دستبند هارو باز کنه که جونگکوک لب زد و گفت
جونگکوک=بنظرت این یه نشونه نیس؟
ا.ت=چه نشونه ای؟
جونگکوک=اینکه باید با من برقصی
ا.ت=....
فردا صبح"
ا.ت ویو
صبح بیدار شدم یروز مزخرف دیگه ای رو قرار بود شروع کنم کانال مدرسمون رو چک کردم امروز شب برای اومدن ما دانش اموزان جدید جشن گرفته بودن که همه اونجا شرکت کرده بودن منم یه لباس سفید ساده انتخاب کردم برای شب تا بعد از مدرسه برم و بپوشمش وای امیدوارم امروزو با ارامش بگذرونم بورام رو دیدم که بهم چند بار زنگ زده بیخیالش شدم لباسامو پوشیدم رفتم خونه بورام درو چند بار زدم
بورام درو باز کرد
بورام=اروم دختر اومدم
ا.ت=زنگ زده بودی کار داشتی؟
بورام=امروز برای جشن فک نکنم پدرم اجازه بده بیام
ا.ت=ولی اون جشن برای ما سه تا هس باید بریم
بورام=بیا به بابام بگیم میام خونتون درس بخونیم
ا.ت=ولی به بابات چجوری دروغ بگیم؟
بورام=اونجاشو بسپر به من
باباش بعد چند مین از خواب بیدار شد(بابای بورامو ب.ب نشون میدم)
ب.ب=سلام دخترا انشالله درساتون خوبه؟
ا.ت و بورام=بله
بورام=بابا من میخوام امشبو برای تمرین درس به خونه ی ا.ت برم اجازه میدی؟
ب.ب حتما دخترم حتما
"بعد مدرسه"
امروزم براشون روز جالبی نبود ولی برای شب منتظر بودن
بورام پیراهن قرمزی پوشید بعد اینکه اماده شدن به راه افتادن
بعد چند مین به اونجا رسیدن معلوم بود پارتیِ لاکچری بود ا.ت اولین بار با داداش جونگکوک اشنا شده بود اسمش تهیونگ بود.ا.ت برا اینکه کمی خوراکی برداره به سمت میز خوراکی رفت وقتی برگشت باز با جونگکوک برخورد کرد
جونگکوک=مگه بهت نگفتم از خودت مراقب باشی قهرمان کوچولو؟
ا.ت بی تفاوت میخواست بگذره ولی دید که دستبندهاشون باهم گیر کرده
ا.ت عصبانی در تلاش بود که گره دستبند هارو باز کنه که جونگکوک لب زد و گفت
جونگکوک=بنظرت این یه نشونه نیس؟
ا.ت=چه نشونه ای؟
جونگکوک=اینکه باید با من برقصی
ا.ت=....
- ۱.۳k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط