انتخاب من
پارت ششم
یوری پیششون اومد به ا.ت گفت
یوری =دوست دارم باهات حرف بزنم بنظرم دختر زرنگی هستی
ا.ت با سر تایید کرد و دنبالش رفت
یوری=اول از همه معرفی کنم میدونی اسمم یوری هست پدرم صاحب مدرسه هس بنظرم هم دختر خیلی خوبی هستی بهت پیشنهاد دوستی میدم ولی قبل از هرچیزی قوانینی تو این مدرسه هست که همه میدونن شما هم باید بدونین
قانون۱☆اینجا باید همیشه طرف ما باشی وگرنه اتفاقات خوبی نمیافته
قانون۲☆باید از جونگکوک به دور باشی
ا.ت بی صبرانه پرسی
ا.ت=جونگکوک کیه؟
یوری= دوست پسرمه تو مدرسه به پادشاه سیاه معروفه چون قلبش سیاهه
ا.ت با صورت خندان تایید کرد و گفت
ا.ت=حتما ملکه
بعد چند مین کلاسشون شروع شد باهم همکلاس بودن یوری کیف دختری که کنارش می نشست رو به کنار پرت کرد ا.ت از رفتار یوری متعجب شد وقتی خواست دلیل کارش رو بپرسه
یوری=هیششش بشین اینجا همچنین مدرسه ایه باید به این رفتارات(قلدری)عادت کنی بهت گفتم کنار من باشی هیچ مشکلی باهات نخواهند داشت ولی از قانون هام سرپیچی کنی عاقبتت همینه
کلاسشون تموم شد کتاب هاشو توی کمدش گذاشت میخواست بره که با جونگکوک برخورد کرد هیکل بزرگ جونگکوک در برابر بدن ظریف دختر زیادی قدرتمند بود اونو به کنار پرت کرد
جونگکوک=چیزین که نشده قهرمان کوچولو(سرد)بعد سرشو برگردوند و به راهش بی تفاوت ادامه داد
یوری با نیشخند گفت
یوری=دیدی!برا همینه که بهش میگن پادشاه سیاه دستی بر شونم گذاشت و به راهش ادامه داد
ا.ت ویو
تو اتاقم نشسته بودم به اتفاقات امروز مدرسه فکر میکردم چهره جونگکوک_صدای بَمش_حرفا و رفتارات یوری
همه چی برام عجیب بود انگار یه جایی بودم که خودمو گمشده میدیدم ولی نباید هدف اصلیمو از اومدن به این مدرسه فراموش میکردم به لیا سر زدم نسبت به دیروز بهتر بود ازم راجب همون یارو یعنی جونگکوک سوال پرسید گفت
لیا=بنظرت چجور ادیمه؟
ا.ت=نمیدونم ولی دوست دخترش راجبش یه چیزایی گفت
لیا ویو
با شنیدن کلمه دوست دخترش یه لحظه قلبم وایستاد پس کسی که باهاش چت میکنم کیه...
یوری پیششون اومد به ا.ت گفت
یوری =دوست دارم باهات حرف بزنم بنظرم دختر زرنگی هستی
ا.ت با سر تایید کرد و دنبالش رفت
یوری=اول از همه معرفی کنم میدونی اسمم یوری هست پدرم صاحب مدرسه هس بنظرم هم دختر خیلی خوبی هستی بهت پیشنهاد دوستی میدم ولی قبل از هرچیزی قوانینی تو این مدرسه هست که همه میدونن شما هم باید بدونین
قانون۱☆اینجا باید همیشه طرف ما باشی وگرنه اتفاقات خوبی نمیافته
قانون۲☆باید از جونگکوک به دور باشی
ا.ت بی صبرانه پرسی
ا.ت=جونگکوک کیه؟
یوری= دوست پسرمه تو مدرسه به پادشاه سیاه معروفه چون قلبش سیاهه
ا.ت با صورت خندان تایید کرد و گفت
ا.ت=حتما ملکه
بعد چند مین کلاسشون شروع شد باهم همکلاس بودن یوری کیف دختری که کنارش می نشست رو به کنار پرت کرد ا.ت از رفتار یوری متعجب شد وقتی خواست دلیل کارش رو بپرسه
یوری=هیششش بشین اینجا همچنین مدرسه ایه باید به این رفتارات(قلدری)عادت کنی بهت گفتم کنار من باشی هیچ مشکلی باهات نخواهند داشت ولی از قانون هام سرپیچی کنی عاقبتت همینه
کلاسشون تموم شد کتاب هاشو توی کمدش گذاشت میخواست بره که با جونگکوک برخورد کرد هیکل بزرگ جونگکوک در برابر بدن ظریف دختر زیادی قدرتمند بود اونو به کنار پرت کرد
جونگکوک=چیزین که نشده قهرمان کوچولو(سرد)بعد سرشو برگردوند و به راهش بی تفاوت ادامه داد
یوری با نیشخند گفت
یوری=دیدی!برا همینه که بهش میگن پادشاه سیاه دستی بر شونم گذاشت و به راهش ادامه داد
ا.ت ویو
تو اتاقم نشسته بودم به اتفاقات امروز مدرسه فکر میکردم چهره جونگکوک_صدای بَمش_حرفا و رفتارات یوری
همه چی برام عجیب بود انگار یه جایی بودم که خودمو گمشده میدیدم ولی نباید هدف اصلیمو از اومدن به این مدرسه فراموش میکردم به لیا سر زدم نسبت به دیروز بهتر بود ازم راجب همون یارو یعنی جونگکوک سوال پرسید گفت
لیا=بنظرت چجور ادیمه؟
ا.ت=نمیدونم ولی دوست دخترش راجبش یه چیزایی گفت
لیا ویو
با شنیدن کلمه دوست دخترش یه لحظه قلبم وایستاد پس کسی که باهاش چت میکنم کیه...
- ۱.۳k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط