{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«او فرشته‌ای بود با بال‌هایی از جنسِ خاکستر و

«او فرشته‌ای بود با بال‌هایی از جنسِ خاکستر و
درد؛ که در میانه‌ی تنهاییِ بی‌کران، تنها با خاطره‌ای آبی در دستانش، به تماشایِ گذرِ ستاره‌ها نشسته بود.»
دیدگاه ها (۰)

«او شوالیه‌ای بود که زره‌اش از سکوت ساخته شده بود و تنها مقص...

«ما همگی در اعماقِ وجودمان، هیولایی از جنسِ سایه داریم؛ تفاو...

در دلِ ماندگاریِ ابدیِ شب، در میانه‌ی تکرارِ بی‌انتهایِ ستار...

در میانه‌ی سیاهچاله‌ی تاریکی، جایی که جهان در دستانِ فرشته‌ی...

روزی خواهد رسید که بال‌هایم را از جنسِ رویا می‌سازم و به پرو...

روزی من بال هایی داشتم بسی زیبا پرواز میکردم تا ناکجا آبادمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط