{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در میانه‌ی سیاهچاله‌ی تاریکی، جایی که جهان در دستانِ فرشت

در میانه‌ی سیاهچاله‌ی تاریکی، جایی که جهان در دستانِ فرشته‌ی شب اسیر شده بود، من نه برای پیروزی، که برای ایستادگی برخاستم. حتی اگر تمامِ هستی به زانو درآمده باشد، اراده‌ی من تا آخرین نفس، شعله‌ای خواهد بود در برابرِ بی‌کرانگیِ شب.»
دیدگاه ها (۰)

در دلِ ماندگاریِ ابدیِ شب، در میانه‌ی تکرارِ بی‌انتهایِ ستار...

«او فرشته‌ای بود با بال‌هایی از جنسِ خاکستر ودرد؛ که در میان...

او در خلوتِ اتاقش، میانِ لکه‌هایِ رنگ و سکوت، نه تنها نقاشی ...

روزی خواهد رسید که بال‌هایم را از جنسِ رویا می‌سازم و به پرو...

در آستانه ی کوچ، جایی میانه مرز هستی و نیستی،نه برای طولانی ...

آن‌گاه که لشکریانِ سایه با چکمه‌های سنگینِ خویش بر سینه زمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط