رمان شازده کوچولو

رمان شازده کوچولو

پارت ۱۴

دیانا: نفس داشت گریه میکرد رفتم پیشش و بهش شیر دادم پوشکشم عوض کردم عارق شم گرفتم قربون صدقه اش رفتم که کمکم چشاش گرم شد و خوابید گذاشتمش رو تخت داشتم از اتاق می‌اومد بیرون یهو مهمون ارباب اومد تو خواستم از کنارش رد بشم دستم و رفتم ببخشید میشه ولم کنید

امیر:چرا

دیانا: بغضی ته گلوم و گرفته بود دستم خواستم از دستش بکشم بیرون که روبندم و باز کرد روبندم پایین افتاد

امیر:خواستم نزدیک تر برم

دیانا: صدای ارباب بلند شد

ارسلان: چیکارش داری ولش کن ببینم ( عصبانیت و یکم صدای بالا)
دیدگاه ها (۱)

رمان شازده کوچولو پارت ۱۵ و ۱۶ارسلان: چیکارش داری ولش کن ببی...

رمان شازده کوچولو پارت ۱۷دیانا: با هق لب زدم من میخوام برم خ...

رمان شازده کوچولو پارت ۱۳دیانا: اوخ خودا تو چقدر جیگری تو چق...

رمان شازده کوچولو پارت ۱۲ارسلان: توی اون تاریکی چیزی جز صورت...

رمان بغلی من پارت۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳و۱۳۴دیانا: تا نیم ساعت داشتیم با...

قلب سیاه نشان سرخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط