{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می شود بی باده , با چشمان ِ خود مستم کنی

می شود بی باده , با چشمان ِ خود مستم کنی
شعر نه , افسانه نه , دریاچه یا دشتم کنی

می شود امشب میان ِ لحظه های عاشقی
دست در دستان ِ من , دعوت به یک رقصم کنی

امشب از لبهای خود جای شراب ِ قرمزی
مرده ام , شاید که شد با بوسه ای "هستم" کنی

می شود امشب فقط حرفی نگویی از سفر
شانه هایت را رقیب ِ خوب ِ سر سختم کنی

می شود امشب میان ِ بستر ِعریانی ات
با همین لبخندها , با چشم ِ خود مستم کن..
دیدگاه ها (۲)

سناریو: ماه سرخ

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

می شود بی باده , با چشمان ِ خود مستم کنیشعر نه , افسانه نه ,...

...می شود بی باده , با چشمان ِ خود مستم کنیشعر نه , افسانه ن...

می شود بی باده , با چشمان ِ خود مستم کنیشعر نه , افسانه نه ,...

می شود بی باده , با چشمان ِ خود مستم کنیشعر نه , افسانه نه ,...

...می شود بی باده , با چشمان ِ خود مستم کنیشعر نه , افسانه ن...

می شود امشب میان ِ لحظه های عاشقیدست در دستان ِ من ، دعوت به...

می شود امشب میان ِ لحظه های عاشقیدست در دستان ِ من ، دعوت به...

می شود امشب میان ِ لحظه های عاشقیدست در دستان ِ من , دعوت به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط