My Vampire Mate Season 2 part : 32
پوزخند زد
♤ میدونی که توی اون قلمروت چقدر قوم و خویش داری {داره سربه سرش میذاره منظورش خانوادهی اِما}
جیمین اخم کرد
_ یادم ننداز
♤ در هر حال منی که تو روابط اجتماعی محدودم شایعات مربوط به فعالیت هایی درون این قلعه رو شنیدم مطمئنم بقیه هم شنیدن تو وقت زیادی نداری نمیتونی اونو اغوا کنی؟
با حالتی پریشان اعتراف کرد
_ همین دو شب پیش من....من تقریبا اونو توی خواب تا حد مرگ خفه کردم
تهیونگ لرزید به همان اندازه که لرزشش بخاطر اِما بود به همان اندازه هم برای شرمی که در صورت جیمین محسوس بود لرزید
_ همون شب منو دید که جلوی خونآشام ها تغییر شکل دادم
♤ مسیح جیمین، اون چطور در برابر تغییر شکلت واکنش نشون داد؟
_ البته که وحشت زده شد حالا بیشتر از قبل در مورد من محتاطه
دستش را پشت گردنش کشید
♤ چرا بهش نمیگی چه اتفاقی برات افت...
_ هرگز، من باید باور داشته باشم که او بهم اهمیت میده و اگه اینکارو بکنه دونستنش باعث رنج و دردش میشه حس میکنم بلاخره کوتاه میاد ولی به زمان بیشتری نیاز دارم اگه فقط میتونستم روند اینکارو سریعتر کنم
تهیونگ لیوانش را خالی کرد سپس عمیقا فکر کرد
♤ مستش کن ، مردهای انسان مرتب اینکارو میکنن یه شب گاردشو پایین بیار...
جیمین تقریبا نیشخند زده بود که دید تهیونگ جدی شد
_ فکر میکنی اگه اینکارو بکنن این کار در خور من هست
♤ چرا که نه
جیمین سرش را تکان داد
_ نه ، نه تا وقتی هنوز چارهای دارم
وقتی تهیونگ دید جیمین مرتبا از پنجره به بیرون نگاه میکند میدانست که بدون شک غروب نزدیک است
♤ برو وقتی بیدار شد اونجا باش
جیمین سر تکان داد و ایستاد
_ در واقع میخوام قبل از اینکه بیدار بشه برم پیشش زن من دوست داره روی زمین بخوابه در این مورد باهاش بحث داشتم ولی دیگه....
○ تو ه*رزهی لعنتی....!
زنی در راهروی طبقه پایین جیغ کشید
جیمین به سرعت حرکت کرد تا به راهرو برود
تهیونگ از پشت سرش زمزمه کرد
♤ کاساندرا اومده
و یک حرف واضح را بیان کرده بود چون همین حالا کاساندرا اِما را زیر خودش محکم نگه داشته و سعی میکرد او را خفه کند
جیمین دستش را روی نرده گذاشت تا از رویش بپرد تهیونگ او را نگه داشت
_ اینکار لعنتی رو نکن تهیونگ کاساندرا بهش صدمه میزنه و من مجبور میشم بکشمش
وقتی رهایش نکرد جیمین با مشتی به سمت تهیونگ رفت...و از روی عادت به او مشت ضعیفی زده بود
تهیونگ انتظارش را داشت مشتش را گرفت
♤ هنوزم بخاطر مشتی که وقتی جوون بودیم بهم زدی احساس گناه میکنی؟حالا دوباره به جفتت نگاه کن و اعتبار بیشتری بهش بده
جیمین همینکارو کرد ولی در همان حال آرنجش را به صورت تهیونگ کوبید
اِما پیشانیاش را به بینی کاساندرا کوبید
جیمین مکث کرد
♤ اِما تو حتی از نفس نیفتاده و اگه اینکارو الان انجام نده ، دائم به چالش کشیده میشن ، فراموش کردی ما چه نژاد شروری هستیم که قدرت رو ستایش میکنیم؟
تهیونگ قسمت آخر را کنایه آمیز گفت انگار که این را از کسی نقل قول میکرد
_ لعنت بهش ، مهم نیست اون کوچیکه تازه داره زخم هاش درمان...
♤ اون باهوشه و کسی بهش آموزش داده
تهیونگ با خونسردی تو را نگاه کرد و در حالی که جیمین را رها میکرد دید اِما خودش را از زیر کاساندرا بیرون کشید سپس با پاهایش چنان با سرعت به او لگد زد که تقربیا تار دیده میشد
محکم به سینه ی کاساندرا ضربه زد جوری که به آن سمت اتاق پرت شد
جیمین سرش را تکان داد به چشمانش اعتماد نداشت
در این بین تهیونگ اسکاچی برداشت و روی صندلی نشست کاساندرا موهایش را از جلوی صورتش کنار زد
○ تقاصشو پس میدی زالو
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون به بالای 36 تا برسونید عزیزان
♤ میدونی که توی اون قلمروت چقدر قوم و خویش داری {داره سربه سرش میذاره منظورش خانوادهی اِما}
جیمین اخم کرد
_ یادم ننداز
♤ در هر حال منی که تو روابط اجتماعی محدودم شایعات مربوط به فعالیت هایی درون این قلعه رو شنیدم مطمئنم بقیه هم شنیدن تو وقت زیادی نداری نمیتونی اونو اغوا کنی؟
با حالتی پریشان اعتراف کرد
_ همین دو شب پیش من....من تقریبا اونو توی خواب تا حد مرگ خفه کردم
تهیونگ لرزید به همان اندازه که لرزشش بخاطر اِما بود به همان اندازه هم برای شرمی که در صورت جیمین محسوس بود لرزید
_ همون شب منو دید که جلوی خونآشام ها تغییر شکل دادم
♤ مسیح جیمین، اون چطور در برابر تغییر شکلت واکنش نشون داد؟
_ البته که وحشت زده شد حالا بیشتر از قبل در مورد من محتاطه
دستش را پشت گردنش کشید
♤ چرا بهش نمیگی چه اتفاقی برات افت...
_ هرگز، من باید باور داشته باشم که او بهم اهمیت میده و اگه اینکارو بکنه دونستنش باعث رنج و دردش میشه حس میکنم بلاخره کوتاه میاد ولی به زمان بیشتری نیاز دارم اگه فقط میتونستم روند اینکارو سریعتر کنم
تهیونگ لیوانش را خالی کرد سپس عمیقا فکر کرد
♤ مستش کن ، مردهای انسان مرتب اینکارو میکنن یه شب گاردشو پایین بیار...
جیمین تقریبا نیشخند زده بود که دید تهیونگ جدی شد
_ فکر میکنی اگه اینکارو بکنن این کار در خور من هست
♤ چرا که نه
جیمین سرش را تکان داد
_ نه ، نه تا وقتی هنوز چارهای دارم
وقتی تهیونگ دید جیمین مرتبا از پنجره به بیرون نگاه میکند میدانست که بدون شک غروب نزدیک است
♤ برو وقتی بیدار شد اونجا باش
جیمین سر تکان داد و ایستاد
_ در واقع میخوام قبل از اینکه بیدار بشه برم پیشش زن من دوست داره روی زمین بخوابه در این مورد باهاش بحث داشتم ولی دیگه....
○ تو ه*رزهی لعنتی....!
زنی در راهروی طبقه پایین جیغ کشید
جیمین به سرعت حرکت کرد تا به راهرو برود
تهیونگ از پشت سرش زمزمه کرد
♤ کاساندرا اومده
و یک حرف واضح را بیان کرده بود چون همین حالا کاساندرا اِما را زیر خودش محکم نگه داشته و سعی میکرد او را خفه کند
جیمین دستش را روی نرده گذاشت تا از رویش بپرد تهیونگ او را نگه داشت
_ اینکار لعنتی رو نکن تهیونگ کاساندرا بهش صدمه میزنه و من مجبور میشم بکشمش
وقتی رهایش نکرد جیمین با مشتی به سمت تهیونگ رفت...و از روی عادت به او مشت ضعیفی زده بود
تهیونگ انتظارش را داشت مشتش را گرفت
♤ هنوزم بخاطر مشتی که وقتی جوون بودیم بهم زدی احساس گناه میکنی؟حالا دوباره به جفتت نگاه کن و اعتبار بیشتری بهش بده
جیمین همینکارو کرد ولی در همان حال آرنجش را به صورت تهیونگ کوبید
اِما پیشانیاش را به بینی کاساندرا کوبید
جیمین مکث کرد
♤ اِما تو حتی از نفس نیفتاده و اگه اینکارو الان انجام نده ، دائم به چالش کشیده میشن ، فراموش کردی ما چه نژاد شروری هستیم که قدرت رو ستایش میکنیم؟
تهیونگ قسمت آخر را کنایه آمیز گفت انگار که این را از کسی نقل قول میکرد
_ لعنت بهش ، مهم نیست اون کوچیکه تازه داره زخم هاش درمان...
♤ اون باهوشه و کسی بهش آموزش داده
تهیونگ با خونسردی تو را نگاه کرد و در حالی که جیمین را رها میکرد دید اِما خودش را از زیر کاساندرا بیرون کشید سپس با پاهایش چنان با سرعت به او لگد زد که تقربیا تار دیده میشد
محکم به سینه ی کاساندرا ضربه زد جوری که به آن سمت اتاق پرت شد
جیمین سرش را تکان داد به چشمانش اعتماد نداشت
در این بین تهیونگ اسکاچی برداشت و روی صندلی نشست کاساندرا موهایش را از جلوی صورتش کنار زد
○ تقاصشو پس میدی زالو
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون به بالای 36 تا برسونید عزیزان
- ۱۲.۴k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط