My Vampire Mate Season 2 part : ۳۰
_ انتظار نداشتم که انقدر با نمک باشه ولی با خوشحالی ازش استقبال میکنم
تهیونگ میدانست که چیز خارقالعادهای برای جیمین اتفاق افتاده که حتی بعد از شکنجه به این زودی روی صورتش لبخند ظاهر شده
اگر تا حالا فکر میکرد که جیمین راجب جفتش سردرگم شده و اشتباه میکند ، دیگر این فکر را نمیکرد
جیمین بخاطر اِما پایش را از دست داده بود
بدیهیست که اِما متعلق به جیمین است
♤ خب نقشت برای نگه داشتنش چیه؟بنظر میرسه مراقب از اون و تغذیه یه موضوع جدیه
_ از من مینوشه هرگز از موجود زنده ی دیگهای ننوشیده
با وجود دیدن نیش ها باز هم غافلگیر شد
♤ پس اون قبلا کسیو نکشته؟
♤ هرگز؟
جیمین با غرور گفت : _ منم در موردش تعجب کردم ولی اون خیلی آرومه....حتی به یه پشه هم صدمه نزده من مجبور شدم مجبورش کنم از من بنوشه
♤ پس این دلیلیه که پات هنوز درمان نشده
_ این هزینه ی خیلی کوچیکی برای پرداخته
♤ و وقتی مینوشه چجوریه؟
همانطور که جیمین دنبال جواب دست و پا شکسته ای گشت ، تهیونگ گفت : ♤ حالتی که سعی میکنی پنهانش کنی خیلی چیزا میگه
مسیح ، جیمین این را دوست داشت
دستش را روی دهانش کشید
_ این کار بشدت....لذت بخشه ، ولی جدا از اون باور دارم که این مارو به هم پیوند میده ، ما رو به هم وصل میکنه حداقل من این حسو دارم
با صدای آرام تری اعتراف کرد
_ گمونم من بيشتر از اون برای این مشتاقم
پایش را بخاطر او قطع کرده بود ، خونآشام باشد یا نه
تهیونگ بخاطر این احساس به او حسادت میکرد
♤ و چطور همچین نامیرای جوونی با سرنوشت افسانهای ملکهی تو بودن کنار میاد؟
_ اون نمیدونه
با نگاه تهیونگ، جیمین گفت : _ اون خوشحال نمیشه ، همینطور که گفتم....من جوری که باید باهاش رفتار نکردم هیچ احترامی براش قائل نشدم و هیچ تلاشی برای پنهان کردن احساساتم نسبت به خونآشام ها نکردم ، اون فقط دلش میخواد برگرده خونه و من نمیتونم سرزنشش کنم
♤ تعجب کرده بودم که چرا نشانه گذاریش نکردی تو این لحظه آسیب پذیره
_ منم به این فکر کرده بودم باور کن برای قرن ها تصور میکردم که چطور جفتمو لوس میکنم و ازش محافظت میکنم ولی با اینحال زندگیشو به جهنم تبدیل کردم
♤ پس چرا امروز صبح ازش عصبانی بودی جیمین؟
چشمانش را باریک کرد
♤ نمیتونم بهت بگم که چقدر اینکارت نسنجیدست
_ نگران بودم و عصبانی الان عصبانی نیستم
♤ تو نشانه گذاریش نکردی....ممکنه از دستش بدی
_ این اتفاقیه که برای ماریا افتاد؟
جیمین بهتر از هر کسی میدانست که نباید دوربر تهیونگ در مورد او حرف بزند
ماریا جفت پری تهیونگ بود که در حال فرار از او مرد
وقتی نگاه خشنی به او انداخت جیمین گفت :
_ میدونم که هیچوقت در این مورد حرف نمیزنی ولی در این مورد لازمه که چیزیو بدونم؟
♤ آره، اِمای تو یه نژاد بیگانست و همیشه هم همینطور میمونه، باهاش سختگیرانه و احمقانه رفتار نکن و سعی نکن اونو مجبور کنی مثل ما رفتار کنه
جیمین شروع به گفتن چیزی کرد ولی مکث کرد
♤ چیه؟چیزی که میخوایو ازم بپرس س
_ چطور اینکارو میکنی این مدت طولانی رو ادامه دادی؟حالا که میدونم چیو از دست دادی نمیتونم که بتونم تحملش کنم
تهیونگ یک ابرویش را بالا داد
♤ و منم فکر نمیکردم اگه دهه ها هر روز گوشتمو بسوزنن ، بتونم معقول بمونم
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
تهیونگ میدانست که چیز خارقالعادهای برای جیمین اتفاق افتاده که حتی بعد از شکنجه به این زودی روی صورتش لبخند ظاهر شده
اگر تا حالا فکر میکرد که جیمین راجب جفتش سردرگم شده و اشتباه میکند ، دیگر این فکر را نمیکرد
جیمین بخاطر اِما پایش را از دست داده بود
بدیهیست که اِما متعلق به جیمین است
♤ خب نقشت برای نگه داشتنش چیه؟بنظر میرسه مراقب از اون و تغذیه یه موضوع جدیه
_ از من مینوشه هرگز از موجود زنده ی دیگهای ننوشیده
با وجود دیدن نیش ها باز هم غافلگیر شد
♤ پس اون قبلا کسیو نکشته؟
♤ هرگز؟
جیمین با غرور گفت : _ منم در موردش تعجب کردم ولی اون خیلی آرومه....حتی به یه پشه هم صدمه نزده من مجبور شدم مجبورش کنم از من بنوشه
♤ پس این دلیلیه که پات هنوز درمان نشده
_ این هزینه ی خیلی کوچیکی برای پرداخته
♤ و وقتی مینوشه چجوریه؟
همانطور که جیمین دنبال جواب دست و پا شکسته ای گشت ، تهیونگ گفت : ♤ حالتی که سعی میکنی پنهانش کنی خیلی چیزا میگه
مسیح ، جیمین این را دوست داشت
دستش را روی دهانش کشید
_ این کار بشدت....لذت بخشه ، ولی جدا از اون باور دارم که این مارو به هم پیوند میده ، ما رو به هم وصل میکنه حداقل من این حسو دارم
با صدای آرام تری اعتراف کرد
_ گمونم من بيشتر از اون برای این مشتاقم
پایش را بخاطر او قطع کرده بود ، خونآشام باشد یا نه
تهیونگ بخاطر این احساس به او حسادت میکرد
♤ و چطور همچین نامیرای جوونی با سرنوشت افسانهای ملکهی تو بودن کنار میاد؟
_ اون نمیدونه
با نگاه تهیونگ، جیمین گفت : _ اون خوشحال نمیشه ، همینطور که گفتم....من جوری که باید باهاش رفتار نکردم هیچ احترامی براش قائل نشدم و هیچ تلاشی برای پنهان کردن احساساتم نسبت به خونآشام ها نکردم ، اون فقط دلش میخواد برگرده خونه و من نمیتونم سرزنشش کنم
♤ تعجب کرده بودم که چرا نشانه گذاریش نکردی تو این لحظه آسیب پذیره
_ منم به این فکر کرده بودم باور کن برای قرن ها تصور میکردم که چطور جفتمو لوس میکنم و ازش محافظت میکنم ولی با اینحال زندگیشو به جهنم تبدیل کردم
♤ پس چرا امروز صبح ازش عصبانی بودی جیمین؟
چشمانش را باریک کرد
♤ نمیتونم بهت بگم که چقدر اینکارت نسنجیدست
_ نگران بودم و عصبانی الان عصبانی نیستم
♤ تو نشانه گذاریش نکردی....ممکنه از دستش بدی
_ این اتفاقیه که برای ماریا افتاد؟
جیمین بهتر از هر کسی میدانست که نباید دوربر تهیونگ در مورد او حرف بزند
ماریا جفت پری تهیونگ بود که در حال فرار از او مرد
وقتی نگاه خشنی به او انداخت جیمین گفت :
_ میدونم که هیچوقت در این مورد حرف نمیزنی ولی در این مورد لازمه که چیزیو بدونم؟
♤ آره، اِمای تو یه نژاد بیگانست و همیشه هم همینطور میمونه، باهاش سختگیرانه و احمقانه رفتار نکن و سعی نکن اونو مجبور کنی مثل ما رفتار کنه
جیمین شروع به گفتن چیزی کرد ولی مکث کرد
♤ چیه؟چیزی که میخوایو ازم بپرس س
_ چطور اینکارو میکنی این مدت طولانی رو ادامه دادی؟حالا که میدونم چیو از دست دادی نمیتونم که بتونم تحملش کنم
تهیونگ یک ابرویش را بالا داد
♤ و منم فکر نمیکردم اگه دهه ها هر روز گوشتمو بسوزنن ، بتونم معقول بمونم
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
- ۱۴.۹k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط