Gentlemanshusband
#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_315
وارد اتاقش شدم
دیدم رفته بالای تخت و حالت تدافعی به خودش گرفته
+تو حتی ایده خودمو دزدیدی!
_زور دارم
+اونو که باید توی دستشویی خالی کنی
سمت تخت رفتم
خیلی ریلکس گفت
_میدونی که میتونم جلوتو بگیرم
+غـ..لط میکنی
نیش خندی زدو بالش رو توی یک حرکت ناگهانی ازم گرفتو منو روی تخت انداخت
اومد روی شـ..کمم ولی وزنشو روم ننداخت
دستامو برد بالای سرمو با یه دستش هردو دستمو گرفت
_که نمیتونم اره؟
+ولمممم کــن
نوچی کشید و شروع کرد به قلقلک دادنمم
از شدت فشارو خنده اشک داشت از چشمام روونه میشد
نریــ/نم یهو(🗣)
دست پا میزدم ولی اصلا فایده ای نداشت
شروع کردم به التماس کردن
+واای ترو خداا ترو به هرکی میپرستیی ولمم کن
سردر.د گرفتم!!!
_میخوام نشونت بدم کی نمیتونه
+باشههه باشههه میتونیی ولمم کن
بلند خندید دستامو ول کرد و خودشو انداخت کنارم روی تخت
از شدت خنده دلد.رد گرفته بودم
دستمو گذاشتم روی شک.مم چشمامو بستم
+بیشعور
_میخوای یه دور دیگه بریم؟
چشم غره ای نثارش کردم
+ من باید این سری تورو ادب میکردم نباید تو اینکارو باهام میکردی
_به من چه خودت فسقلی ای
سرمو سمتش چرخوندم
دهنم دقیق رو به روی بازوش بود
لبخند شیطانی زدم
+که اینطور!
با تمام قدرت دندونامو توی بازوی به شدت سفتو قویش فرو کردم
اخش بلند شدو سعی کرد بازوشو عقب بکشه
بهش اجازه ندادم و با شدت بیشتری گاز..ش گرفتم
وقتی دید کاری ازش برنمیاد چشماشو بستو اروم بهم لعنت فرستاد
خلاصه
دلم به رحم اومد و بازوش رو ول کردم
سریع ازم فاصله گرفت و دستشو گذاشت روی بازوش
_دارم ایمان میارم دندونای تو اهنن
+بازم پاچتو میگرما
دستشو بلند کردو یه سیلی اروم زد توی گوشم(ارومممم)
_نه دیگه
دستمو گذاشتم روی گونم
+در..د داشت
_منم زدم که در..دت بگیره.. دختـریه فسقلی تا کی قراره این اذیت کردنتو تحمل کنم شیطون؟؟؟
خواستم بخندم..
ولی به موقعیتم فکر کردم
من تصمیم داشتم ازش دوری کنم که این حسی که تازه توی دلم جوونه زده رو سرکوب کنم
ولی انگار روز به روز دارم بهش نزدیک تر میشم! انگار همهی چیز ها دست رو دست هم گذاشتن که اره باید این حس یک طرفه لعنـ.تی بیشترو بیشتر بشه..
درسته
اصلا امکان نداره تا زمانی که باهم زیر یک سقف هستیم ازش دور باشم
ناخدا گاه با مرور این حرفا توی سرم اشک از گوشه چشمم چکید
جونگکوک وقتی اشکمو دید چهرش نگران شد و
سمتم اومد
دستشو روی صورتم قاب کرد و اروم زمزمه کرد
_ببینمت!!
داری گریه میکنی؟(مکث کرد)
فکر نمیکردم دختری که من تربیتش کردم اینقدر زود از پا دربیاد
با حرفاش علاوه بر حس شیرینی که بهم ترزریق میکرد
داشت شدت گریم رو دوبرابر میکرد
وقتی دید با حرفاش اروم نمیشم به اغو//ش کشیدتم
دستی توی موهام کشید
265 لایک
#season_Third
#part_315
وارد اتاقش شدم
دیدم رفته بالای تخت و حالت تدافعی به خودش گرفته
+تو حتی ایده خودمو دزدیدی!
_زور دارم
+اونو که باید توی دستشویی خالی کنی
سمت تخت رفتم
خیلی ریلکس گفت
_میدونی که میتونم جلوتو بگیرم
+غـ..لط میکنی
نیش خندی زدو بالش رو توی یک حرکت ناگهانی ازم گرفتو منو روی تخت انداخت
اومد روی شـ..کمم ولی وزنشو روم ننداخت
دستامو برد بالای سرمو با یه دستش هردو دستمو گرفت
_که نمیتونم اره؟
+ولمممم کــن
نوچی کشید و شروع کرد به قلقلک دادنمم
از شدت فشارو خنده اشک داشت از چشمام روونه میشد
نریــ/نم یهو(🗣)
دست پا میزدم ولی اصلا فایده ای نداشت
شروع کردم به التماس کردن
+واای ترو خداا ترو به هرکی میپرستیی ولمم کن
سردر.د گرفتم!!!
_میخوام نشونت بدم کی نمیتونه
+باشههه باشههه میتونیی ولمم کن
بلند خندید دستامو ول کرد و خودشو انداخت کنارم روی تخت
از شدت خنده دلد.رد گرفته بودم
دستمو گذاشتم روی شک.مم چشمامو بستم
+بیشعور
_میخوای یه دور دیگه بریم؟
چشم غره ای نثارش کردم
+ من باید این سری تورو ادب میکردم نباید تو اینکارو باهام میکردی
_به من چه خودت فسقلی ای
سرمو سمتش چرخوندم
دهنم دقیق رو به روی بازوش بود
لبخند شیطانی زدم
+که اینطور!
با تمام قدرت دندونامو توی بازوی به شدت سفتو قویش فرو کردم
اخش بلند شدو سعی کرد بازوشو عقب بکشه
بهش اجازه ندادم و با شدت بیشتری گاز..ش گرفتم
وقتی دید کاری ازش برنمیاد چشماشو بستو اروم بهم لعنت فرستاد
خلاصه
دلم به رحم اومد و بازوش رو ول کردم
سریع ازم فاصله گرفت و دستشو گذاشت روی بازوش
_دارم ایمان میارم دندونای تو اهنن
+بازم پاچتو میگرما
دستشو بلند کردو یه سیلی اروم زد توی گوشم(ارومممم)
_نه دیگه
دستمو گذاشتم روی گونم
+در..د داشت
_منم زدم که در..دت بگیره.. دختـریه فسقلی تا کی قراره این اذیت کردنتو تحمل کنم شیطون؟؟؟
خواستم بخندم..
ولی به موقعیتم فکر کردم
من تصمیم داشتم ازش دوری کنم که این حسی که تازه توی دلم جوونه زده رو سرکوب کنم
ولی انگار روز به روز دارم بهش نزدیک تر میشم! انگار همهی چیز ها دست رو دست هم گذاشتن که اره باید این حس یک طرفه لعنـ.تی بیشترو بیشتر بشه..
درسته
اصلا امکان نداره تا زمانی که باهم زیر یک سقف هستیم ازش دور باشم
ناخدا گاه با مرور این حرفا توی سرم اشک از گوشه چشمم چکید
جونگکوک وقتی اشکمو دید چهرش نگران شد و
سمتم اومد
دستشو روی صورتم قاب کرد و اروم زمزمه کرد
_ببینمت!!
داری گریه میکنی؟(مکث کرد)
فکر نمیکردم دختری که من تربیتش کردم اینقدر زود از پا دربیاد
با حرفاش علاوه بر حس شیرینی که بهم ترزریق میکرد
داشت شدت گریم رو دوبرابر میکرد
وقتی دید با حرفاش اروم نمیشم به اغو//ش کشیدتم
دستی توی موهام کشید
265 لایک
- ۹.۵k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط