Gentlemanshusband
#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_313
به نیم رخش نگاهی انداختم
امشب زیادی جذاب شده بود
با باد سوزناکی که از لـ.ای شاخ برگ ها بهم رسید با دستام خودمو بغـ..ل کردم
+هوا داره روز به روز سردتر میشه
_موافقم ولی عاشق سرمام
+منم همینطور
جونگکوک نفس عمیقی کشید
_خب دیگه شب گردی بسه برو تو ماشین بشین تا راه بیوفتیم سمت خونه
باشه ای گفتم و جلوتر از جونگکوک سمت ماشین رفتم
در ماشین قفل بود. بنابرین همینطور بهش تکیه دادم تا جونگکوک برسه..
دوباره اون ماشین مشکوک اومد توی ذهنم
یه نگاهی به دور بر انداختم..
با دیدنش درست دو ماشین اونورتر ترس توی وجودم لونه کرد..
نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم بهش نگاه نکنم
چشمام رو به زمین دوختم و با صندلام خطوط فرضی روی زمین کشیدم
زیاد طول نکشید که صدای باز شدن ماشین اومد
درو باز کردم، و نشستم
جونگکوک هم بعد من نشست
از توی شیشه به ماشینه نگاهی انداختم
دیگه اثری ازش نبود
هوف خوبه!
+جونگکوک امشب خیلی خوشگذشت مرسی
_ خواهش میکنم بانو
+حالا یکار دیگه انجام بدیم و بعد بریم خونه.. پایه ای؟
_چکاری
+بیا خیابون گردی کنیم! تا جایی که امکان داره سرعتو ببر بالا
میخوام حال کنیم
_مطمئنی؟
+مطمئنم
همیشه به سرعت بالا علاقه داشتم
ولی درکنار علاقم ترس زیادیم داشتم
راستش از مر.گ نمیترسم
ولی از تصادف چرا
هرثانیه که میگذشت سرعت بالاترو بالاتر میرفت
دستمو سمت ظبط بردم و اهنگی پلی کردم
صدای اهنگو تا اخر بردم و شیشه سمت خودم رو پایین کشیدم
+میگم جونگکوک
_هوم
+خیلی خوبه
لبخندی از سر ذوق زدمو
سرمو از توی شیشه بیرون بردم و شروع کردم به جیغ کشیدن و خوشحالی
گاهی سنگینی نگاهای جونگکوک رو روی خودم احساس میکردم
ولی میترسیدم توی چشماش نگاه کنم
از ارتباط چشم توچشم متنفرم
چون با این ارتباط قرار نیست دیگه رازی باقی بمونه
خودمو سپردم به هوای سرد دلنشین بیرون
همینکه تصمیم گرفتم برگردم داخل
یه ماشین دقیق از جلوی صورتم ازمون سبقت گرفت
حرصی برگشتم روی صندلی، و کمربندمو زدم
+جونگکوک!!
تا ازش جلو نزدیم پامونو توی خونه نمیزاریما باشه؟؟
_هرچی تو بگی
265 لایک
#season_Third
#part_313
به نیم رخش نگاهی انداختم
امشب زیادی جذاب شده بود
با باد سوزناکی که از لـ.ای شاخ برگ ها بهم رسید با دستام خودمو بغـ..ل کردم
+هوا داره روز به روز سردتر میشه
_موافقم ولی عاشق سرمام
+منم همینطور
جونگکوک نفس عمیقی کشید
_خب دیگه شب گردی بسه برو تو ماشین بشین تا راه بیوفتیم سمت خونه
باشه ای گفتم و جلوتر از جونگکوک سمت ماشین رفتم
در ماشین قفل بود. بنابرین همینطور بهش تکیه دادم تا جونگکوک برسه..
دوباره اون ماشین مشکوک اومد توی ذهنم
یه نگاهی به دور بر انداختم..
با دیدنش درست دو ماشین اونورتر ترس توی وجودم لونه کرد..
نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم بهش نگاه نکنم
چشمام رو به زمین دوختم و با صندلام خطوط فرضی روی زمین کشیدم
زیاد طول نکشید که صدای باز شدن ماشین اومد
درو باز کردم، و نشستم
جونگکوک هم بعد من نشست
از توی شیشه به ماشینه نگاهی انداختم
دیگه اثری ازش نبود
هوف خوبه!
+جونگکوک امشب خیلی خوشگذشت مرسی
_ خواهش میکنم بانو
+حالا یکار دیگه انجام بدیم و بعد بریم خونه.. پایه ای؟
_چکاری
+بیا خیابون گردی کنیم! تا جایی که امکان داره سرعتو ببر بالا
میخوام حال کنیم
_مطمئنی؟
+مطمئنم
همیشه به سرعت بالا علاقه داشتم
ولی درکنار علاقم ترس زیادیم داشتم
راستش از مر.گ نمیترسم
ولی از تصادف چرا
هرثانیه که میگذشت سرعت بالاترو بالاتر میرفت
دستمو سمت ظبط بردم و اهنگی پلی کردم
صدای اهنگو تا اخر بردم و شیشه سمت خودم رو پایین کشیدم
+میگم جونگکوک
_هوم
+خیلی خوبه
لبخندی از سر ذوق زدمو
سرمو از توی شیشه بیرون بردم و شروع کردم به جیغ کشیدن و خوشحالی
گاهی سنگینی نگاهای جونگکوک رو روی خودم احساس میکردم
ولی میترسیدم توی چشماش نگاه کنم
از ارتباط چشم توچشم متنفرم
چون با این ارتباط قرار نیست دیگه رازی باقی بمونه
خودمو سپردم به هوای سرد دلنشین بیرون
همینکه تصمیم گرفتم برگردم داخل
یه ماشین دقیق از جلوی صورتم ازمون سبقت گرفت
حرصی برگشتم روی صندلی، و کمربندمو زدم
+جونگکوک!!
تا ازش جلو نزدیم پامونو توی خونه نمیزاریما باشه؟؟
_هرچی تو بگی
265 لایک
- ۸.۹k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط