{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"منو یادت میره؟" پرسیدی.

"منو یادت میره؟" پرسیدی.
و من دنیایی از معنی را در این پنج کلمه گم کردم.
طنز تلخ روزگار اینجاست:
کسی که خانه‌ی بی‌در و پیکر حافظه‌ام بود،
حالا خودش تبدیل به سوالی شده درباره‌ی فراموشی...
من که هنوز نقش پایش را روی قلبم حمل می‌کنم،
چگونه می‌توانم فراموشش کنم؟
اما او... به سادگی آب خوردن از یاد می‌برد.
و این، پایان غم‌انگیزترین داستان عشقی است:
یکی می‌ماند و خاطره‌ها،
و دیگری می‌رود و فراموشی.
دیدگاه ها (۰)

می‌دونی چه زخمی عمیق‌تر از فراموش شدنه؟اینکه بدونی کسی که دو...

تحمل می‌کنم اندوه دنیایی خیالی راتماشا می‌کنم نیم پر لیوان خ...

ᴘᴀʀᴛ44۱۵ سال دروغتالار در سکوتی مرگبار فرو می‌رود و من بوی م...

روزها دیگر نمی‌گذرند؛ تکرار می‌شوند. شبیه به قطره‌های یکنواخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط