#سکـوتمن_آهـنگتو
#سکـوتمن_آهـنگتو
#Part_33
·
·
·
برنامهٔ عروسی رو گذاشتن برای شش ماه بعد..
تو سئول . یه باغ کوچیک ، نزدیک دریا .
فقط خانواده و چند تا دوست صمیمی..
ا/ت لباس عروسیش رو انتخاب کرد ؛
سفید ، ساده ، بدون اسراف..
مادرش از ایران گفت : " چرا ساده؟! چرا پرنسسی نمیخری؟؟ "
ا/ت خندید و لب زد : " مامان ، من پرنسس نیستم.! من ا/تم.! "
کوک هم کت و شلوار سفید پپوشید.
وقتی ا/ت رو دید ، اشک تو چشاش جمع شد..
کوک با ذوق گفت : " چقدر قشنگ شدی بانوی من..! "
ا/ت هم با لبخند گفت : " توام قشنگ شدی پرنس من..! "
مراسم کوچیک بود..
مادر و پدر ا/ت از ایران اومده بودن و خواهرشم اومده بود..
اعضای BTS هم بودن..
شوگا ، جیهوپ ، وی ، جیمین، آر ام ، جین .
همه اومده بودن..
وقتی ا/ت رفت تو باغ ، همه برگشتن سمتش..
آروم راه میرفت.. دستش تو دست پدرش بود .
پدرش گفت : " دخترم.. آخرش رفتی.. "
ا/ت لبخند زد و گفت : " آخرش رفتم بابا.. "
رسیدن به جونگکوک..
پدرش دست ا/ت رو داد بهش و گفت : " مراقبش باش.! "
کوک : " تا آخر عمرم! "
حلقهها رو عوض کردن....
·
·
·
#Part_33
·
·
·
برنامهٔ عروسی رو گذاشتن برای شش ماه بعد..
تو سئول . یه باغ کوچیک ، نزدیک دریا .
فقط خانواده و چند تا دوست صمیمی..
ا/ت لباس عروسیش رو انتخاب کرد ؛
سفید ، ساده ، بدون اسراف..
مادرش از ایران گفت : " چرا ساده؟! چرا پرنسسی نمیخری؟؟ "
ا/ت خندید و لب زد : " مامان ، من پرنسس نیستم.! من ا/تم.! "
کوک هم کت و شلوار سفید پپوشید.
وقتی ا/ت رو دید ، اشک تو چشاش جمع شد..
کوک با ذوق گفت : " چقدر قشنگ شدی بانوی من..! "
ا/ت هم با لبخند گفت : " توام قشنگ شدی پرنس من..! "
مراسم کوچیک بود..
مادر و پدر ا/ت از ایران اومده بودن و خواهرشم اومده بود..
اعضای BTS هم بودن..
شوگا ، جیهوپ ، وی ، جیمین، آر ام ، جین .
همه اومده بودن..
وقتی ا/ت رفت تو باغ ، همه برگشتن سمتش..
آروم راه میرفت.. دستش تو دست پدرش بود .
پدرش گفت : " دخترم.. آخرش رفتی.. "
ا/ت لبخند زد و گفت : " آخرش رفتم بابا.. "
رسیدن به جونگکوک..
پدرش دست ا/ت رو داد بهش و گفت : " مراقبش باش.! "
کوک : " تا آخر عمرم! "
حلقهها رو عوض کردن....
·
·
·
- ۴۴۱
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط