شب
p⁸⁵
اسلاید دوم همون فیلمیه که ات گرفت ازشون اون یکی ها هم چند تا فیلمه که گذاشتم نگا کنین به خانواده شیرینشون
جیمین سمت تخت دخترش رفت و اروم دخترش رو بغلش گرفت و کنار ات گذاشت ات واسه اولین بار دخترشون رو دید و از گوشه چشمش اشک روی بالشتش افتاد
ات. خیلی کوچیکه
ج. اره
ات. خلی نازه اون دختر ماس
جیمین خم شد و سر هر دوی اونا رو بوسید
ج. اسمشو چی بزاریم
ات. دوس دارم اِلا بزارم اسمشو
جیمین دست دخترش رو گرفت و اسمش رو گفت
ج. الا
دو روز بعد اونا از بیمارستان مرخص شدن چون ات اسرار داشت توی خونه باشه دکترش نتونست بیشتر اونو توی بیمارستان نگهداره
در شرطی که کار نکنه و بیشتر استراحت کنه دکترش ات و الا رو مرخص کرد اونا به خونشون رفتن اول الا رو به اتاقش بردن و گذاشتن بعدش جیمین ات رو با اسرار زیاد به اتاقش برد تا اسراحت کنه
۱۱ ماه گذشت و الا بغل جیمین بود و جیمین داشت توی آشپز خونه همراه الا صبحونه درست میکردن ات که پشتشون وایساده بود و با لبخند نگاهشون میکرد از اون صحنه فیلم کوچکی گرفت و کنار اونا رفت و وایساد در آخر اونا یه خانواده کامل و خوشبخت شده بودن اونجوری که دلشون میخواست
پایان
امید وارم خوشتون از این فیک اومده باشه جوری که من این فیک رو از صمیم قلبم نوشتم انتظار دارم شما هم اونجوری بخونینش و به یاد داشته باشینش جوری که آخر این فیک من گریه کردم نمیتونم براتون توصیف کنم حسامو فیکی بود که اصلا دلم نمیخواستم تمومش کنم و همینجوری ادامه بدمش امید وارم همین حسو به شما ها هم منتقل کرده باشم پس بیاید دوست دارن فیک شب برای اخرین بار توی کامنت های فیک شب کنار همدیگه بیایم و حسایی که از این داستان اولش تا اخرش گرفتیم و در چه شرایطی این فیک رو خوندیم و و در چه حالی به این فقط عادت کردیم کامنت بزاریم و از فیک شب برای اولین و اخرین بار خداحافظی کنیم از همه کسایی که از این فیک از پارت اول تا اخرش حمایت کردن بی نهایت تشکر میکنم و منتظر کامنت هاتون هستم
پایان
اسلاید دوم همون فیلمیه که ات گرفت ازشون اون یکی ها هم چند تا فیلمه که گذاشتم نگا کنین به خانواده شیرینشون
جیمین سمت تخت دخترش رفت و اروم دخترش رو بغلش گرفت و کنار ات گذاشت ات واسه اولین بار دخترشون رو دید و از گوشه چشمش اشک روی بالشتش افتاد
ات. خیلی کوچیکه
ج. اره
ات. خلی نازه اون دختر ماس
جیمین خم شد و سر هر دوی اونا رو بوسید
ج. اسمشو چی بزاریم
ات. دوس دارم اِلا بزارم اسمشو
جیمین دست دخترش رو گرفت و اسمش رو گفت
ج. الا
دو روز بعد اونا از بیمارستان مرخص شدن چون ات اسرار داشت توی خونه باشه دکترش نتونست بیشتر اونو توی بیمارستان نگهداره
در شرطی که کار نکنه و بیشتر استراحت کنه دکترش ات و الا رو مرخص کرد اونا به خونشون رفتن اول الا رو به اتاقش بردن و گذاشتن بعدش جیمین ات رو با اسرار زیاد به اتاقش برد تا اسراحت کنه
۱۱ ماه گذشت و الا بغل جیمین بود و جیمین داشت توی آشپز خونه همراه الا صبحونه درست میکردن ات که پشتشون وایساده بود و با لبخند نگاهشون میکرد از اون صحنه فیلم کوچکی گرفت و کنار اونا رفت و وایساد در آخر اونا یه خانواده کامل و خوشبخت شده بودن اونجوری که دلشون میخواست
پایان
امید وارم خوشتون از این فیک اومده باشه جوری که من این فیک رو از صمیم قلبم نوشتم انتظار دارم شما هم اونجوری بخونینش و به یاد داشته باشینش جوری که آخر این فیک من گریه کردم نمیتونم براتون توصیف کنم حسامو فیکی بود که اصلا دلم نمیخواستم تمومش کنم و همینجوری ادامه بدمش امید وارم همین حسو به شما ها هم منتقل کرده باشم پس بیاید دوست دارن فیک شب برای اخرین بار توی کامنت های فیک شب کنار همدیگه بیایم و حسایی که از این داستان اولش تا اخرش گرفتیم و در چه شرایطی این فیک رو خوندیم و و در چه حالی به این فقط عادت کردیم کامنت بزاریم و از فیک شب برای اولین و اخرین بار خداحافظی کنیم از همه کسایی که از این فیک از پارت اول تا اخرش حمایت کردن بی نهایت تشکر میکنم و منتظر کامنت هاتون هستم
پایان
- ۲.۸k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط