{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

شب

p⁸⁴
فیلم خونشون رو گذاشتم ولی به جای آمریکا فکر کنین ایتالیاس خب گشتم ولی پیدا نکردم مجبور شدم اینو بزارم دیگه


ات حامله بود و دیگه آخرای ۹ ماهش بود
اتاق صورتی رنگ به کل حاضر شده بود ساک های بچه و مادرش حاضر شده بودن و پشت در بودن و ات با دستی که روی شکمش کشید به تخت بچش نگاه میکرد
جیمین که ساک ها رو به ماشین برده بود به سمت خونه برگشته بود تا ات رو برای بردن به بیمارستان
به پایین ببره
دیگه وقتش بود
اونا بچه هاشون رو توی آغوششون بگیرن
ج. تموم شد حاضری ات
ات. حاضرم ولی میترسم استرس دارم
جیمین از چهار چوب در رد شدن و داخل اتاق رفت و دستش رو روی دست ات گذاشت
ج. نترس هیچی نمیشه بلکه ما سه تا کنار هم خیلی خوب زندگی. خواهیم کرد نمیخوای دخترمون رو بغل کنی
ات. بیشتر از هر چیزی میخوام
ج. پیس بیا بریم
اون دو بدون این که چراغ های خونه رو خاموش کنن از خونه خارج شدن
ج. چراغ ها رو خاموش چرا نزاشتی بکنم
ات. دوس دارم وقتی برگشتم جوری که راها میکنم و میرم وقتی برگشتم ببینم بزار نورانی باشه
ج. باشه
جیمین میدونست از روی استرس ات داشت اینجوری حرف و رفتار میکرد واسه همین اونو راحت میزاشت تا اروم باشه
اون دو به بیمارستان رفتن و ات رو بستری کرد و بعد ساعت ها ات به اتاق عمل رفت
و ساعتی بعد صدای گریه بچه به گوش رسید و جیمین با خنده جلوی در اتاق عمل وایساده بود
جیمین حق داشت به داخل اتاق بره ولی
دکترش توسعه نمیکرد و واسه همین جیمین به توسعه دکتر گوش داد چون دکترش نمیخواست
حال جیمین هم بد بشه چون شاهد بود به اینجور حالت ها هر چی نباشه یه عمل بود
پرستار بچه اونا رو توی بغلش گرفته بود در حالی کع به یه حوله سفید رنگ پیچیده بود
از اتاق بیرون اومد
ج. همسرم چطوره
پ. ایشون خوبن
جیمین واسه اولین بار بچش رو به آغوش گرفت و اولین کارش این بود که بچشون رو بو کرد و سرش رو به آرومی بوسید و بعدش به پرستار بچه رو داد پرستار بچه رو همراه خودش برد
و  بعد چندین ساعت ات توی اتاق بود و هنوز بیهوش بود
و پرستار بچه رو توی یه تخت نوزاد کوچیک که گوشه اتاق گذاشته شده بود گذاشت جیمین که در حال تماشای ات بود بعد رفتن پرستار از جاش بلند شد و سمت دخترش رفت و دست دخترش رو برای اولین بار گرفت
دقایقی بعد ات کم کم چشماش رو باز کرد و به ارومی
اسم جیمین رو به زبون آورد
جیمین زود سمتش برگشت و دست ات رو گرفت
ج. جانم ات من اینجام
ات. دخترمون
ج. اون حالش خوبه و خوابیده
روی لبای ات لبخندی بیحال نشست
ج. درد داری
ات. نه
ات. میخوام ببینمش
دیدگاه ها (۰)

شب

برای نظم پیج

شب

شب

شب

شب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط