{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

شب

p⁸³
دیگه شما دارین توی این لحظه زندگی میکنین
م. امید وارم خوشبخت بشین
گفت و میرا به پشتش برگشت و با قدم های آهسته به سمت در خروجی میرفت
ات. خبر داشتی که اینجاست
ج. نه
ات. من دیگه دیگه نمیخوام هیچ گونه همکاری بین تو و میرا باشه هیچ چی کلا نمیخوام میرا پیشت توی شرکتت حتی اسمش کنار اسمت توی مدارکم باشه
من نمیخوام هیچ کودوم از گذشته ات ما رو به هم بزنه
ات. هر چقدرم که دیگه گذشته و حسی بینتون میس من از درون میرا خبر ندارم و دوس ندارم که به هم بزنه ما رو ات سرش رو پایین انداخته بود
جیمین دستش رو به زیر چونه ات برد و نگاهشو تو نگاهش قفل کرد
ج. قرار داد های کاریم با میرا رو لغو میکنم حتی به ضرر ختم بشه مهم ماییم
ات لبخند کوچکی زد. ولی بازم به راهی که میرا گذر کرده بود برگشت و نگاه کرد اون تموم هیجانش رو از بین برده بود و به جاش ترس توی دل ات کاشته بود
ج. ات منو نگا کن
ج. فکر نکن بهش دوس ندارم توی این روز خوب به اون فکر کنی و خرابش کنیم
ولش کن من بعد این که امروز گذشت و به شرکت رفتم تموم قرار داد ها رو با میرا لغو میکنم
ات. باشه

و همراه آهنگ ی که از ویولن ها بیرون میاومد وارد سالن شدن و جایگاهشون وایسادن
و ختبه خونده شد و اونا ازدواج کردن
و رسما دیگه زن و شوهر بودن و این لحظه رو با یه بوسه سطحی تاج گذاری کردن
کل شب رو با رقص و شادی گذروندن و تموم کردن 
...
( می دونید که من اسمات دوس ندارم بنویسم پس خودتون تصورش کنین )
اون دو بعد یه روز به ماه عسل رفتن و از بالکن اتاقشون به منظره جلشون خیره شده بودن
ات دستاش رو روی دستای جیمین گذاشته بود و جیمین دستاش رو دور کمر ات پیچیده بود
ات. مهم اینه ، این که ما دیگه کنار هم اینجاییم
ات  به سمت جیمین برگشت و صورت جیمین رو توی دستاش گرفت و لباش رو لبای جیمین گذاشت و دستای جیمین به دور کمر ات پیچید و با قدم های کوچیک به عقبش به سمت داخل اتاقشون رفت

بعد چند روز برای اولین بار پاشون رو تکی خونه جدیدشون به عنوان یه زوج متاهل گذاشته بودن اون خونه گرم و صمیمی به نظر میاومد
و خوشبخت
چند ماهی گذشت
میرا از شرکت هم رفت و از زندگی جیمین و ات به کل بیرون رفت تموم ورودی ها به روی میرا بسته شد در واقع تموم تهدید ها که این رابطه رو نشونه گرفته بودن  بسته شده بودن
ات یه هفته بود برای کارش خارج از کشور رفته بود و جیمین هم به شرکت و از شرکت به خونه میکرد
در کل یع روال زندگی عادی برای همدیگه ساخته بودن گاهی هر دو کار رو کنار میزاشتن و بع سفر های کوچیک میرفتن و برای هم خاطره میساختن با خدندین رقصیدن و ...
سه سال از این ازدواج گذشت و
دیدگاه ها (۰)

شب

شب

شب

شب

شب

شب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط