برف آمد و بر روی شاخه های درختان سنگین نشست

برف آمد و بر روی شاخه های درختان سنگین نشست

برف آمد و بر روی شاخه های درختان سنگین نشست
درختان ولی انگار به مذاقشان خوش نیامده بود
آخر سالها بود از آسمان زور نشنیده بودند
برف اما صبورانه نشست
آرام بر روی زمین
و بر روی شانه های رهگذران
روزهای برفی انگار کلاف های رنگارنگ و در هم تنیده خاطرات قدیمی را بر روی دار قالی دلت می آویزند و نقش به نقش خاطره از لابلای زمان بیرون میکشند...
سوارت میکنند بر امواج خروشان خاطرات،
آن هم خاطرات چله زمستان، آنجا که پدربزرگ بود و شیشه های بخار گرفته اتاق، صدای قل قل سماور و کاسه ای پر از لبوی داغ بر روی کرسی!
و پدربزرگ که با دستان لرزان بارها پیج رادیو را می‌چرخاند تا مگر از میان آن همه خش خش ها، صدای مردانه ای بگوید: ساعت ۱۲....اینجا کویت است، بخش فارسی...
و پس از نواختن صدای طبل مانندی، بگوید:
آهنگ های درخواستی!
و باز هم صدای افسر شهیدی باشد و خیال یار قدیمی .....
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p60صداش پایین‌تر اومده بود، اما هر کلمه ا...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

فاصله یک لبخند تا جنون

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۴دودِ...

زمستانی با توتک پارتی࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘...

کامنت بزار تا جایی که میتونی

چند پارتی بازی ممنوع

پارت۱بارون به شدت به سقف فلزیِ سالن تمرینِ متروکه‌ی شماره‌ی ...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟺 | یک قدم نزدیک‌ترروز بعد، ساعت چهار عصر.ا/ت جلو...

راز خون پارت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط