سرنوشت
"سرنوشت "
فصل ۲
p,,38
.
.
.
دو تا از تشک هایی که توی کمد بود رو برداشت و ردی زمین سالن پهن کرد ... با دو تا بالشت و پتو کارشو تموم کرد ...و ی کوسن کوچیک برای الکس ( سگ جیهوپ اگه یادتون باشه ) و جیهوپ جونگ سو رو روی یکی از تشک ها گذاشت
.
.
چیهوپ : مرسی ا/ت زحمت کشیدی ..و ... معذرت مبخام بخاطر جونگ سو ... میدونی ...
.
.
ا/ت : عهه نبابا ... بالاخره بچس ... و این که بگیر بخواب ... منم میرم بالا اگه کاری داشتی یا چیزی لازم داشتین حتما بهم بگو ...
.
.
مرد روبه روش سر تکون داد ....
.
......
.
وارد اتاق شد ... درو بست .... نیتی رو روی تخت گذاشت و به جونگ کوک که در حال عدض کردن لباسش بود نگاه کرد ....
.
.
چون پشتش به دختر لود نمیتونست راحت ببینتش ....
.
.
فکری به ذهن دختر رسید " اگه بغلش کنم آروم میشه ؟"
.
.
دلش رو به دریا زد و دستشو دور کمر لخت مرد روبه روش حلقه کرد .... جونگ کوک با صدای دو رگه ای که از حرص و کم حرف زدن بود گفت ...
.
.
کوک : چه جالب ادم کسیو که ازش متنفره بغل میکنه نمیدونستم ...
.
.
به تیکه اش توجه نکرد ... فعمید که مرد روبه روش باهاش قهر کرده .... حقم داشت ... فکر کن کسی که عاشقشی بهت بگه ازت متنفره ... درد داشت ...
.
.
مغزش کار نمیکرد ... فقط ی چیز توی ذهنش بود .... حرف جونگ سو " اگه اوما و آپات زنده بودن حتما وست داشتن که تو شاد زندگی کنی و عاشق بشی "
.
.
درسته اون بچه بود ....ولی با این حرفش زمین تا آسمون ا/ت رو تغییر داده بود ....
.
.
ارم لبشو روی پوست پشت مرد گذاشت و بوسه ی نرمی روی عضلاش شونش گذاشت ....
.
.
کوک : و ... بوسش کنه ....
.
.
اروم برگشتم سمتش ... نگاهشو ازم برگدوند .....
.
.
کوک : سر درگمم نکن .... سر در گمم نکن دختر ...
.
.
ا/ت : کوک.... من .. من ... من معذرت میخام ... میدونم.... میدونم... من لایقت نیست_
.
.
مرد نفهمید چجوری ... ولی دستاشو روی کمدی که تا کمر ا/ت بود دورش حصار کرد .... بدون وقفه لباشو رو لبای دختر گذاشتم ...
.
.
جیلیلیلی
سلام بچه ها ... آممم خب من خیلی یهویی با ی حجم زیادی از درس مواجه شدم ... میدونم اصلا دلیلی قانع کننده ای نیس ولی امیدوارم ببخشیدم 😭
و این که .... تازه نت گرفتمم ... و این که سعیمو میکنم امشب ی پارت دیگه هم بزارم ولی این که این هفته واقعا هفته ی شلوغی رو داشتم و دارم مرسی که درکم میکنین💗✨️
فصل ۲
p,,38
.
.
.
دو تا از تشک هایی که توی کمد بود رو برداشت و ردی زمین سالن پهن کرد ... با دو تا بالشت و پتو کارشو تموم کرد ...و ی کوسن کوچیک برای الکس ( سگ جیهوپ اگه یادتون باشه ) و جیهوپ جونگ سو رو روی یکی از تشک ها گذاشت
.
.
چیهوپ : مرسی ا/ت زحمت کشیدی ..و ... معذرت مبخام بخاطر جونگ سو ... میدونی ...
.
.
ا/ت : عهه نبابا ... بالاخره بچس ... و این که بگیر بخواب ... منم میرم بالا اگه کاری داشتی یا چیزی لازم داشتین حتما بهم بگو ...
.
.
مرد روبه روش سر تکون داد ....
.
......
.
وارد اتاق شد ... درو بست .... نیتی رو روی تخت گذاشت و به جونگ کوک که در حال عدض کردن لباسش بود نگاه کرد ....
.
.
چون پشتش به دختر لود نمیتونست راحت ببینتش ....
.
.
فکری به ذهن دختر رسید " اگه بغلش کنم آروم میشه ؟"
.
.
دلش رو به دریا زد و دستشو دور کمر لخت مرد روبه روش حلقه کرد .... جونگ کوک با صدای دو رگه ای که از حرص و کم حرف زدن بود گفت ...
.
.
کوک : چه جالب ادم کسیو که ازش متنفره بغل میکنه نمیدونستم ...
.
.
به تیکه اش توجه نکرد ... فعمید که مرد روبه روش باهاش قهر کرده .... حقم داشت ... فکر کن کسی که عاشقشی بهت بگه ازت متنفره ... درد داشت ...
.
.
مغزش کار نمیکرد ... فقط ی چیز توی ذهنش بود .... حرف جونگ سو " اگه اوما و آپات زنده بودن حتما وست داشتن که تو شاد زندگی کنی و عاشق بشی "
.
.
درسته اون بچه بود ....ولی با این حرفش زمین تا آسمون ا/ت رو تغییر داده بود ....
.
.
ارم لبشو روی پوست پشت مرد گذاشت و بوسه ی نرمی روی عضلاش شونش گذاشت ....
.
.
کوک : و ... بوسش کنه ....
.
.
اروم برگشتم سمتش ... نگاهشو ازم برگدوند .....
.
.
کوک : سر درگمم نکن .... سر در گمم نکن دختر ...
.
.
ا/ت : کوک.... من .. من ... من معذرت میخام ... میدونم.... میدونم... من لایقت نیست_
.
.
مرد نفهمید چجوری ... ولی دستاشو روی کمدی که تا کمر ا/ت بود دورش حصار کرد .... بدون وقفه لباشو رو لبای دختر گذاشتم ...
.
.
جیلیلیلی
سلام بچه ها ... آممم خب من خیلی یهویی با ی حجم زیادی از درس مواجه شدم ... میدونم اصلا دلیلی قانع کننده ای نیس ولی امیدوارم ببخشیدم 😭
و این که .... تازه نت گرفتمم ... و این که سعیمو میکنم امشب ی پارت دیگه هم بزارم ولی این که این هفته واقعا هفته ی شلوغی رو داشتم و دارم مرسی که درکم میکنین💗✨️
- ۶.۴k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط