{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#my.FUCKER.mafai. part 4

#my.FUCKER.mafai. part 4



دنیای فیلیکس در آن لحظه فرو ریخت.

لب‌های سرد و سفت هیونجین مثل موم گرم، نرمی و تعادل او را بلعیدند. هیچ‌گونه ازمایشی نبود، هیچ‌گونه پرسش و پاسخی نبود؛ فقط یک تسخیرِ ناگهانی و بی‌رحمانه بود. فیلیکس سعی کرد دست‌هایش را روی شانه‌های پهن مرد بگذارد تا عقب برود، اما قدرت اراده‌ی هیونجین چنان بود که انگار زمان متوقف شده بود.

هیونجین پس از آن بوسه‌ی طولانی و خیره‌کننده، با یک حرکت سریع و غیرمنتظره، یک دست را دور کمر فیلیکس انداخت و دیگری را زیر زانوهایش. بدون اینکه حتی لحظه‌ای درنگ کند، فیلیکس را مثل یک پرنده‌ی آسیب‌پذیر آغوش گرفت.

«صبر کن! من رو بزار زمین!» فیلیکس فریاد زد، اما صدایش در فضای باز و بارانی گم شد.

هیونجین حتی یک نگاه هم به اطراف نکرد. با گام‌های استوار و سریع به سمت ورودی عمارت حرکت کرد. درهای سنگین چوبی هنوز باز بودند و نور گرم داخلی از راهرو به بیرون می‌تابید. هیونجین با فیلیکس در آغوش، از ردیف خدمه‌ای که مثل مجسمه روی زمین ایستاده بودند عبور کرد و مستقیم به سمت راهرویی تاریک‌تر در انتهای سالن اصلی رفت.

قلب فیلیکس آن‌قدر تند می‌زد که داشت از جای خود می‌پرید. بوهای عجیب، ترکیبی از ادکلن گران‌قیمت هیونجین (چوب سدر و وانیل سرد) و بوی باران، حس بویایی‌اش را می‌گرفت.

آن‌ها به یک راهرو طولانی رسیدند. هیونجین از یک در بزرگ چوبی عبور کرد و به داخل اتاقی بزرگ و لوکس وارد شد. به محض ورود، با پایی که آزاد بود در را بست و صدای «کلیک» قفل شدن کلید، مثل ضربه‌ی طبل در سکوت اتاق طنین انداخت.

فیلیکس هنوز در آغوش او بود، اما هیونجین ناگهان حرکت کرد. او به سمت تخت خواب بزرگ در مرکز اتاق رفت و با یک حرکت چرخشی و قدرتمند، فیلیکس را از آغوشش بیرون کشید و مستقیم روی تشک نرم و بزرگ پرتاب کرد.

فیلیکس با تعجب و کمی سردرد جزئی از برخورد با ملحفه‌های ابریشمی عقب رفت و رو به سقف چرخید. نفس‌نفس می‌زد و موهایش کمی به هم ریخته بود. چشمانش را با تعجب به سقف دوخته بود، سپس سرش را برگرداند تا هیونجین را ببیند.

هیونجین درست بالای سر او ایستاده بود. دستانش را روی بالشت‌های دو طرف سر فیلیکس گذاشته بود تا راه فراری برایش باقی نماند. نور مهتاب از پنجره‌های بزرگ اتاق به صورتش تابیده بود و سایه‌ای عمیق و مرموز در چشمان تیره‌اش ایجاد کرده بود.

او پایین آمد، تا صورتش فقط چند سانتی‌متر از صورت فیلیکس فاصله داشت. نفس گرمش روی صورت فیلیکس احساس می‌شد.

سپس، یک لبخند کج و نیشخندِ پیروزمآبانه روی لب‌های هیونجین شکل گرفت. لبخندی که هم مرموز بود، هم کمی خطرناک و کاملاً مالکانه.

هیونجین صدای خش‌دار و آرامی از گلویش بیرون داد، صدایی که مستقیم در مغز فیلیکس می‌پیچید:

«حالا... بیا از اول شروع کنیم.»

او انگشتش را زیر چانه‌ی فیلیکس گذاشت و سرش را به سمت خود کشید، در حالی که آن نیشخند همچنان روی لب‌هایش باقی مانده بود.

فیلیکس می‌خواست حرف بزند، اما صدایش می‌لرزید.
«تو کی هستی؟»

هیونجین سرش را به آرامی تکان داد و چشمانش را برای لحظه‌ای بست، سپس دوباره باز کرد و مستقیم در عمق چشم‌های فیلیکس خیره شد.

«من کسی هستم که قراره تمام قوانین بازی را تغییر بده.»

و بعد از آن، دوباره فاصله را کم کرد و....(ادامه دارد)

مایل به پارت بعدی؟
مایل به اسمات هستید خوشگل خانوما؟


شرایط: ۳۰ تا لایک و ۵۰ تا کامنت



بفرمایید خوشگلا🎀✨️ ولیییی اگر گزارش شه واقعا ناراحت میشمممممممم چون خیلی براش زحمت کشیدم😭😭😭😭



(پیجم خصوصیه چون شایددددد اگر شما ها مایل باشید من پارت بعدی رو اسمات کنم)



#Hyunjin
دیدگاه ها (۱۰۸)

#my.sexy.toy. part 7(🤣برای مسدود نشدنم دعوا کنیدد...

#The.cold.lover. part 1هان جیسونگ از وقتی وارد دانشگا...

FALLEN ECHOESPart 10هیونجین تمام شب را بیدار ماند.عکس روی می...

رمان جدیدددد ببخشید دیر شددد😭😭😭اسم:SLAVES نویسنده : هیونتعدا...

#my.FUCKER.mafai. part 2 و بعد فیلیکس بدون اینکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط