رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۴۴

ارسلان: مثل عطر خودم بود یه چیزه دیگه هم بود اونم عطر بود اون و بو کردم خیلی بوی خوبی میداد برای چی خریدی

دیانا: سرمو انداختم پایین و گفت بازم ببخشید من یکی رو گرفتم جبرانش یکی هم گرفتم برای اینکه ببخشید منو

ارسلان: خنده ای کردم و دستم رو شونش قرار گرفت به سمت خودم کشیدمش و به آغوشم سپردمش این چیزا خیلی ساده بخاطر چیز های ساده یا هر چیزه دیگه زیاد عذرخواهی نکن

دیانا: سرم و تکون دادم و رفتم لباسمو عوض کردم رفتم پیش مامان صداش کردم مامان

لیلا:جانم مامان

دیانا: مامان اون قضیه رو چیکار کنیم

لیلا: دیانا رو تو بغلم کشیدم و گفتم نمیدونم خودمم ولی این پسری که من دیدم نه حرف بدی میزنی نه آدمه بدیه

دیانا: مامان خیلی مهربونه
دیدگاه ها (۳)

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

کپشن و حتمی بخون سلام سلام یه خبر خوب برا همتون دارم من بعد ...

من تجربه کردم دقیقا شنبه هفته پیش بود 11 / 7 / 1404 داشتی...

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

ذوق فراوان

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

ادامه part:8{این رمان درخواستی است و‌به گفته خود فالور نوع ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط