{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۴۲

دیانا: من فقط میخواستم اتاقتون و ببینم اینجا گریم شدت گرفت و گفتم دستم خورد افتاد ببخشید

ارسلان: کوچولو مهم نیست لیوان و از
دستش گرفتم گذاشتم تو آب چکون
دستشو گرفتم بردمش به سمت اتاق روی
تخت دراز کشید پتو رو انداختم روش
بخواب دختر کوچولو به خاطر این چیز های
ساده هم خودتو ناراحت نکن به هیچیم فکر نکن فقط بخواب

دیانا: سرمو تکون دادم
ارسلان: بعد اینکه خوابید منم خوابیدم
دیدگاه ها (۲)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۴۳... فردا‌ ... دیانا: از خواب پا...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۴۴ارسلان: مثل عطر خودم بود یه چیز...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۴۱دیانا: ببخشید الان جمع میکنم ار...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۴۰ارسلان: هوف رفتم دمه در اتاق ما...

really love part⁴³خودشو پرت کرد روی کاناپه-نمیخوای لباستو عو...

p32از درد ناله کردمدیانا : اییییییی اهه متیو اهه متیو : خب ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط