{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Angel of salvation

🪽 Angel of salvation 🪽


Part ³⁸



با چاپستیک تیکه گوشتو برداشتم و یردم سمت دهنش .
ات ✨ خب تموم شد بریم؟
یونگی 🪽 بریم کوچولو.
بلند شدیم و یونگی غذا هارو حساب کرد و با تشکری از رستوران خارج شدیم .
یونگی 🪽 چیکار کنیم الان ؟
ات ✨ یکم بشینیم رو‌به‌روی دریا .
یونگی 🪽 باشه پس میرم زیر انداز بیارم همینجا صبرکن .
ات ✨ باشه .
یونگی رفت سمت ماشین و منم چند قدم به سمت دریا برداشتم و به موج هایی که میمودن و مرفتن خیره شدم .
حتی موج هایی هم که به سطح اب میان هم میرن ، هر کس و هرچیزی هم که تو زندگی من امده رفته و خواهد رفت ، فقط امیدوارم ....یونگی نره . اون تنها کسیه که تو این مدت کم بهم فهمونده که خودمو به خاطر خودم دوست داره .
یونگی 🪽 من امدم... چیشده ؟
صدای یونگی منو از افکارم بیرون اورد . نگاهی به چشماش کردم که بغضم گرفت .
ات ✨ هی...هیچی ..بشینیم .
یونگی 🪽 باشه.
زیر انداز رو انداخت و جفتمون کفشامونو دراوردیم و کنار هم گذاشتیم و نشستیم . یونگی پتوی کوچیکی که اورده بود و انداخت رو شونه هامون و از کمرم گرفت و منو به خودش بیشتر نزدیک کرد .
یونگی 🪽 هرچی تو دلت حرف داری به دریا بگو شنونده خوبیه . درضمن درسته گوینده خوبی نیستم ولی منم شنونده خیلی خوبیم. حالا هرکدوم که خودت دوست داشتی باشه؟
ات ✨ باشه. دوباره چشمم به چشماش خورد و بغض بدی گلومو فشرد . سریع رومو ازش گرفتم که حلقه زدن اشک تو چشمامو نبینه یوقت .من چم شده ؟
یونگی 🪽 چیشده ؟راستشو بگو بهم.
ات ✨ هیچی...
یونگی 🪽 منو نگاه کن .
نمیتونستم برگردم و بزارم اشک جمع شده تو چشمامو ببینه .
دستشو اورد سمت چونمو صورتمو اروم برگردوند سمت خودش .
یونگی 🪽 اگه واقعا چیزی نشده به چشمام نگاه کن و بگو چیزی نشده .
خودش فهمیده بود وقتایی که به چشماش نگاه میکنم توان دروغ گفتن بهش رو از دست میدم . اروم نگاهمو به چشماش دوختم و کلماتو اروم به زبون اوردم . کلماتی که هرچقدر بگم هم کم گفتم .
ات ✨ فقط ... تنهام ..نزار باشه؟
یونگی 🪽 باشه کوچولو... قول میدم .
دستشو از زیر چونم برداشت و انگشت کوچیکشو اورد جلوم .
یونگی 🪽 قول انگشتی خوبه؟
لبخندی زدم و بغضمو بزور قورت دادم .
ات ✨ اره .. خوبه .
متقابل انگشتمو اوردم بالا و به انگشتش گره زدم .
ات ✨ قول انگشتی دادی ها.
یونگی 🪽 من همیشه پای قولام هستم .
ات ✨ مرسی .
دیگه کلمه ای بینمو رد و بدل نشد و جفتمون همینطور تو سکوت به صدای امواج دریا گوش میدادیم . بدون هیچ حرفی منو بلند کرد و نشوند رو پاش (فکر بد نکنینا این پارت از کارای خارجکی خبری نیست)
نگاه متعجبمو به صورتش دوختم که بدون هیچ حرفی ....

ادامه دارد...

شرط
³⁰ لایک
¹⁰ بازنشر
دیدگاه ها (۲)

🪽 Angel of salvation 🪽Part ³⁹بدون هیچ حرفی سرمو روی سینش گذا...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁴⁰به یک دقیقه نکشید که جواب داد ....

سلام سلام بچه ها بابت تاخیر خیلی متاسفم ما الان شهرستانیم و ...

فک کنم داداش حسین ارمی شده 💃🏻✨🤣جونگ کوکککککک اینم ریپوست کن ...

کوک میخواست صورت ات سمت خودش نگه داره ولی ات ترسید و فک کرد ...

🪽 فرشته نجات 🪽 Part ²⁰یونگی 🪽 خب کوچولو . یه قرارهایی هست که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط