Angel of salvation
🪽 Angel of salvation 🪽
Part ⁴⁰
به یک دقیقه نکشید که جواب داد .
م.یونگی : باشه پسرم نگران بودم که چرا تا الان نیومدین . ات حالش بهتره ؟
در جواب نوشتم « اره بهتره ، الان خوابیده .»
م.یونگی : کجایین پسرم ؟
یونگی 🪽 جای همیشگی من .
م.یونگی : باشه پسرم خیالم راحت شد مراقب خودتون باشید فردا زود بیاین .
یونگی 🪽 چشم مامان شب بخیر .
م.یونگی : شب تو هم بخیر پسرم روی گل ات رو از طرف من ببوس .
یونگی 🪽 چشم .
گوشی رو خاموش کردم و نگاهی به ات کردم که خیلی کیوت و اروم خوابیده بود . رفتم سمت صورتشو به گفته مامانم بوسه ای از طرف مامانم روی گونش کاشتم و بوسه ای هم روی لبش از طرف خودم کاشتم . پتو رو کنار زدم و اروم کنارش دراز کشیدم و به ارومی در اغوش گرفتمش و با ات تو دنیای خواب همراه شدم .
✨صبح ویو ات✨
نسیم خنکی که صورتمو نوازش میکرد از خواب دست کشیدم و بیدار شدم .بادی که داخل کلبه میوزید به خاطر باز بودن پنجره بود . علاوه بر این نور خورشید تمام نقاط داخل کلبه رو روشن کرده بود . به موقعیتم نگاهی انداختم که تو اغوش یونگی بودم و سرم روی سینش بود و دستام و دور کمرش حلقه کرده بودم . یهو شروع کرد به نوازش کردن سرم . خواب نیست ؟
سرمو از رو سینش بلند کردم و به چهرش نگاهی انداختم که با لبخند دلربایی لب زد .
یونگی 🪽 سلام کوچولو صبحت بخیر .
متقابل لبخندی زدم .
ات ✨ سلام بزرگ صبح تو هم بخیر.
یونگی 🪽 بریم صبحونه بخوریم؟
ات ✨ اره بریم .
خواستم بلند شم که حلقه دستاشو دورم محکم تر کرد و نزاشت بلند شم .
ات ✨ خب بلند شیم دیگه .
یونگی 🪽 اول یذره شارژم کن بعدا .
ات ✨ باشه .
دوباره برگشتم به حالت اولم و به صدای قلبش گوش دادم . اروم ساده و ارامش بخش بود مثل خودش .
ات ✨ چرا دیشب نرفتیم خونه ؟
یونگی 🪽 چون هنوز مینی و ایزول اونجان و منم گفتم ببینیشون ممکنه دوباره حالتو بد کنن به خاطر همین .
ات ✨ اها مرسی ... حالا بریم ؟ گشنمه .
یونگی 🪽 بریم ... بعد صبحونه هم یکم تو ساحل میمونیم و بعد بریم انتقالی مدرستو بگیرم باشه ؟
ات ✨ باشه .
یونگی 🪽 واقعا باشه ؟
ات ✨ اره مگه چیه؟
یونگی 🪽 تو مدرسه دوستی نداری که دور شدن ازش سخت باشه؟
ات ✨....
ادامه دارد 🩵🪽 🩵
شرط
³⁰ لایک
¹⁰ بازنشر
Part ⁴⁰
به یک دقیقه نکشید که جواب داد .
م.یونگی : باشه پسرم نگران بودم که چرا تا الان نیومدین . ات حالش بهتره ؟
در جواب نوشتم « اره بهتره ، الان خوابیده .»
م.یونگی : کجایین پسرم ؟
یونگی 🪽 جای همیشگی من .
م.یونگی : باشه پسرم خیالم راحت شد مراقب خودتون باشید فردا زود بیاین .
یونگی 🪽 چشم مامان شب بخیر .
م.یونگی : شب تو هم بخیر پسرم روی گل ات رو از طرف من ببوس .
یونگی 🪽 چشم .
گوشی رو خاموش کردم و نگاهی به ات کردم که خیلی کیوت و اروم خوابیده بود . رفتم سمت صورتشو به گفته مامانم بوسه ای از طرف مامانم روی گونش کاشتم و بوسه ای هم روی لبش از طرف خودم کاشتم . پتو رو کنار زدم و اروم کنارش دراز کشیدم و به ارومی در اغوش گرفتمش و با ات تو دنیای خواب همراه شدم .
✨صبح ویو ات✨
نسیم خنکی که صورتمو نوازش میکرد از خواب دست کشیدم و بیدار شدم .بادی که داخل کلبه میوزید به خاطر باز بودن پنجره بود . علاوه بر این نور خورشید تمام نقاط داخل کلبه رو روشن کرده بود . به موقعیتم نگاهی انداختم که تو اغوش یونگی بودم و سرم روی سینش بود و دستام و دور کمرش حلقه کرده بودم . یهو شروع کرد به نوازش کردن سرم . خواب نیست ؟
سرمو از رو سینش بلند کردم و به چهرش نگاهی انداختم که با لبخند دلربایی لب زد .
یونگی 🪽 سلام کوچولو صبحت بخیر .
متقابل لبخندی زدم .
ات ✨ سلام بزرگ صبح تو هم بخیر.
یونگی 🪽 بریم صبحونه بخوریم؟
ات ✨ اره بریم .
خواستم بلند شم که حلقه دستاشو دورم محکم تر کرد و نزاشت بلند شم .
ات ✨ خب بلند شیم دیگه .
یونگی 🪽 اول یذره شارژم کن بعدا .
ات ✨ باشه .
دوباره برگشتم به حالت اولم و به صدای قلبش گوش دادم . اروم ساده و ارامش بخش بود مثل خودش .
ات ✨ چرا دیشب نرفتیم خونه ؟
یونگی 🪽 چون هنوز مینی و ایزول اونجان و منم گفتم ببینیشون ممکنه دوباره حالتو بد کنن به خاطر همین .
ات ✨ اها مرسی ... حالا بریم ؟ گشنمه .
یونگی 🪽 بریم ... بعد صبحونه هم یکم تو ساحل میمونیم و بعد بریم انتقالی مدرستو بگیرم باشه ؟
ات ✨ باشه .
یونگی 🪽 واقعا باشه ؟
ات ✨ اره مگه چیه؟
یونگی 🪽 تو مدرسه دوستی نداری که دور شدن ازش سخت باشه؟
ات ✨....
ادامه دارد 🩵🪽 🩵
شرط
³⁰ لایک
¹⁰ بازنشر
- ۸۴۶
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط